تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣١١ - سوره التوبة(٩) آيات ٩٠ تا ٩٩
ذَرْنا بگذار ما را و بجنگ مفرما نَكُنْ مَعَ الْقاعِدِينَ تا باشيم با نشستگان در خانها يعنى با اولوا الاعذار از زنان و كودكان و بيماران رَضُوا خورسند و راضى گشتند بِأَنْ يَكُونُوا بآنكه باشند مَعَ الْخَوالِفِ با زنان باز پس مانده و آن جمع خالفه است و گويند كه خالفه بمعنى آن كسيست كه خيرى در او نباشد وَ طُبِعَ و مهر نهاده شده است عَلى قُلُوبِهِمْ بر دلهاى ايشان از نفاق يعنى نشانى در آن پيدا كرده تا فرشتگان بآنعلامت علم بنفاق ايشان پيدا كنند و بر ايشان لعنت كنند و براى ايشان استغفار نكنند و يا مراد آنست كه ايشان چون نظر و انديشه نميكنند و با وجود ظهور آيات داله بر حقيت اسلام قبول ايمان نميكنند بجهة فرط عناد و جحود پس گوييا كه حقتعالى مهر بر دل ايشان نهاده و باقى وجوه معنى طبع و ختم در اول سورة البقره گذشته فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ پس ايشان فهم نميكنند آن چيزى را كه در جهاد است از امور سعادت و آن را كه در تخلف است از آثار شقاوت بعد از آن مدح حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله و اهل ايمان ميكند بقوله لكِنِ الرَّسُولُ ليكن رسول خدا وَ الَّذِينَ آمَنُوا و آنان كه ايمان آوردهاند مَعَهُ با او يعنى در خدمت او جاهَدُوا جهاد كردند بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ بمالها و نفسهاى خود وَ أُولئِكَ و آن گروه لَهُمُ الْخَيْراتُ مر ايشان را است نكوئيهاى هر دو سرا كه آن نصرت و غنيمت است در دنيا و بهشت و كرامت در عقبى و گويند مراد بخيرات حور العيناند لقوله تعالى فِيهِنَّ خَيْراتٌ حِسانٌ پس در بيان خيرات اخرويه مى فرمايد كه وَ أُولئِكَ آن گروه هُمُ الْمُفْلِحُونَ ايشانند فيروز يافتگان و بمقصود رسيدگان أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ آماده ساخته است خدا براى ايشان جَنَّاتٍ تَجْرِي بوستانهايى كه ميرود مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ از زير مساكن يا اشجار آن جويها خالِدِينَ فِيها در حالتى كه جاويد باشندگاناند در آن ذلِكَ آنست رستگارى الْفَوْزُ الْعَظِيمُ بزرگ و فيروزى تمام
و بعد از آن بيان حال اعراب ميكند در اعتذار براى تخلف بقوله وَ جاءَ الْمُعَذِّرُونَ و آمدند در وقت توجه بغزوه تبوك عذر گويندگان مِنَ الْأَعْرابِ از باديه نشينان يعنى اسد و غطفان از قلة مال و كثرت عيال يا رهط عامل بن طفيل كه اعتذار كردند بآنكه اگر ما بغزا بيائيم بنى طى اهالى و مواشى ما را غارت ميكنند و اين عذرها ميگفتند لِيُؤْذَنَ لَهُمْ تا دستورى داده شوند در تخلف بدانكه معذر يا ماخوذ است از غدر