تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٤٣ - سوره هود(١١) آيات ٤٠ تا ٤٩
جهت مبالغه است بر فرط فساد و عناد او و انتفاء آن چه موجب نجات او بوده باشد و در مجمع آورده كه مفسران را در قوله إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ چند وجه است يكى آنكه كنعان ولد سلبى نوح بود و معنى آنست كه او از جمله اهل تو نيست كه وعده نجات ايشان دادهايم با تو چه او سبحانه بكريمه إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ از اهل او استثناى آنانى كرده بود كه مشيت الهى تعلق بهلاك ايشان گرفته بود بجهت فرط كفر و اصرار بر آن و كنعان از آن جمله بود و اين قول ابن عباس و سعيد بن جبير و ضحاك و عكرمه است و مختار جبائى دويم آنكه مراد بقوله (ليس من اهلك ليس انه على دينك) يعنى كفر او را بيرون كرده بود از آنكه احكام اهل تو بر او جارى شود و اين قول جمعى از مفسران است و هذا كما
قال النبى صلّى اللَّه عليه و آله سلمان منا اهل البيت اى على ديننا
و على بن مهزيار از حسن بن على الوشا از على بن موسى الرضا عليه السّلام نقل كرده كه آن حضرت و ابو عبد اللَّه عليه السّلام روايت نموده كه
ان اللَّه تعالى قال لنوح ع انه ليس من اهلك لانه كان مخالفا له و جعل من اتبعه من اهله
حقتعالى نوح را گفت كه (ليس انه من اهلك) زيرا كه مخالف او بود چه او سبحانه هر كه تابع او بود وى را اهل او گردانيده بود و مؤيد اين است كه بعد از آن بر طريق تعليل فرمود كه إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ چه اين مبين آنست كه خروج او از اهل بجهت كفر و سوء عمل او بوده از عكرمه نيز مرويست كه كنعان پسر نوح بود و لكن چون مخالف او بود در عمل و نيت حقتعالى فرمود إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ سوم آنكه كنعان حقيقة ولد نوح نبود بلكه ولد فراش او بود و نوح بر حسب ظاهر ابنى گفته حقتعالى اعلام او كرد كه امر بخلاف اينست و تنبيه او كرد بر خيانت زن او و اين قول حسن و مجاهد است و شبهه نيست بر آنكه اين وجهى بعيد است زيرا كه قرآن منافات دارد بآن حيث قال وَ نادى نُوحٌ ابْنَهُ و نيز انبيا واجبست كه منزه باشند از مثل اينحال جهت تعظيم و توقير ايشان و عدم تنفر طباع از ايشان و بجهت امر شنيع و قبيح چنان كه در علم كلام مبين شده و از ابن عباس مرويست كه
(ما زنت امرأة نبى قط و كانت الخيانة من امرأة نوح انها كانت تنسبه الى الجنون و الخيانة من امراة لوط انها كانت تدل على اضيافه)
چهارم آنكه كنعان پسر زن او بود كه از شوهر ديگر حاصل كرده بود و قول معتمد و معول عليه در تأويل آيت دو قول اولست و از اين وجه مبين شد كه لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ مقتضى كذب (انه من اهلى) نيست كه منافى عصمت است و چون ضمير انه عمل جايز است كه راجع باين باشد بر حذف مضاف چنان كه گذشت پس واجب نباشد از ارجاع آن بسؤال كه منافى عصمت است القصه حق تعالى كنعان را بجهت كفر و عمل باطل از اهل نوح اخراج كرد و بجهت تقرير آن فرمود كه فَلا تَسْئَلْنِ پس مپرس از من ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ آن چه نيست تو را بآن چيز دانشى يعنى از من مطلب چيزى را كه