تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٩٣ - سوره الأنفال(٨) آيات ٣٠ تا ٣٩
پس آن حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام را طلبيد و فرمود كه حق تعالى مرا امر فرموده كه از اين شهر بيرون روم تو امشب بر فراش من بخسب تا اگر قريش تفحص حال من كنند جاى من را خالى نه بينند و بر اثر من نيايند پس جامه خود را بر كند و در بر وى پوشانيد و او را در مضجع خود بخوابانيد و از آنجا با ابو بكر بيرون آمد و گذار او بآن جماعت افتاد بآيه إِنَّا جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا الى قوله لا يُبْصِرُونَ اشتغال فرمود و پاره خاك برداشته بر ايشان ريخت و از ايشان درگذشت و بغار رفت بعد از آنكه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را وصى خود گردانيده بود در رد ودايع و ديون مردمان را كه نزد آن حضرت بود و او را متولى اهل و خانه خود گردانيد و آن مشركان كسى را بخانه او فرستادند خبر رسانيد كه او بر فراش خسبيده پس همه شب گرداگرد خانه آن حضرت مىگشتند و در قتل او تدبير ميكردند تا نزديك صبح رسيد تيغها كشيده بيكبار در اندرون خانه دويدند امير المؤمنين على عليه السلام از جاى خود برخواست و فرمود كه بچه كار آمدهايد و كه را ميخواهيد گفتند محمد (ص) را ميخواهيم كجاست فرمود
ما كنت عليه رقيبا
من نگهبان او نبودم ايشان از سراى او بيرون آمدند و پى حضرت رسول (ص) را گرفتند و گفتند محمد (ص) بيرون رفته همانا او بود كه خاك بر سر ما ريخت پس همه جا ميرفتند تا در غار پس حقتعالى عنكبوت را الهام داد تا در غار را نسج كرد و ايشان چون چنين ديدند با خود گفتند كه هيچ كس در اين غار نرفته چه اگر كسى در اين غار شده بودى اين نسج عنكبوت دريده شده بودى بلكه از اينجا بزمين فرو رفته يا او را بآسمان بردهاند پس بازگشتند و حضرت بعد از سه روز از غار در آمده بمدينه رفت و حق تعالى در حق امير كبير صلوات اللَّه عليه آيه وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ فرو فرستاد و در بيان مكر و حيله كفار قريش و عرض امتنان نعمت بر پيغمبر (ص) كه او را از مكر ايشان خلاصى داد اين آيه را انزال فرمود كه وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ و ياد كن اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله كه چون مكر كردند بتو الَّذِينَ كَفَرُوا آنان كه نگرويدهاند لِيُثْبِتُوكَ تا حبس كنند تو را بر جايى يابند بر دست و پاى تو نهند و يا تو را مجروح سازند بر وجهى كه در تو حركت نماند و تو را بآن اثبات كنند كه قوت رفتن نداشته باشى أَوْ يَقْتُلُوكَ يا بكشند تو را بشمشيرهاى مختلف أَوْ يُخْرِجُوكَ يا بيرون كنند تو را از مكه وَ يَمْكُرُونَ و ايشان بدى ميسگالند وَ يَمْكُرُ اللَّهُ و خداى جزاى بدى مىدهد ايشان را و با ايشان معامله ماكران ميكند و يار ديد ميكند بايشان و ايشان را در چاهى كه براى هلاك ديگران كندهاند مىافكند چه ايشان را از مكه بيرون آورد و ببدر رسانيد و تقليل مسلمانان كرد در چشم ايشان تا ايشان دلير شده بر ايشان حمله آوردند و مغلوب و مقتول مسلمانان شدند و ميتواند بود كه اسناد