تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٠ - سوره الأعراف(٧) آيات ٥٠ تا ٥٩
است و از مالك بن انس روايت است كه (الاستوا عين مجهولة و كيفيت غير معلومة و السؤال عنه بدعة) و از حسن مرويست كه معنى آنست كه مستوى شد بر پادشاهى خود و مستقر گشت بر ملك و مستقيم شد و بعد از خلق سماوات و ارض اين معنى ظاهر گشت و ايراد اينكلام بر وجه تعارفست كقولهم استوى الملك على عرشه اذا انتظمت امور ممالكه و اذا اختل امر ملكه قالوا ثل عرشه و در انوار گفته كه عرش جسميست محيط بساير اجسام و تسميه آن بعرش جهت تشبيه آنست بسرير ملك چه امور و تدابير از آن نازل ميشود و در تفسير جرجانى مذكور است كه عرش جسميست كه حقتعالى آن را بر صورت سرير ايجاد فرموده و در خبر است كه جبرئيل خواست كه عظم عرش را بداند از حقتعالى اذن طلبيد تا در اطراف آن بپرد پس چند سال ميپريد تا آنكه ضعيف و سست شد و از حقتعالى قوه طلبيد و او سبحانه قوة بال او را مضاعف گردانيد تا بيشتر از اول بپريد و در اين نوبت نيز ضعيف شد باز او سبحانه او را قوة داد تا چند نوبت اين صورت واقع شد و چون از پريدن ملال يافت گفت بار خدايا بيشتر آن را طى كردهام و يا آنكه اكثر آن مانده از جانب الهى ندا آمد كه اى جبرئيل چندين هزار سال است كه مىپرى هنوز يك قائمه از قوايم عرش را طى نكرده جبرئيل گفت كه
سبحان من لا يعلم كيفيت خلقه الا هو
يُغْشِي اللَّيْلَ در ميكشد حقتعالى شب تاريك را النَّهارَ در روز روشن يعنى پوشيده ميگرداند روشنايى روز را بتاريكى شب و عكس اين را بيان نفرمود اكتفاء باحد الضدين للعلم به و در موضع ديگر ذكر هر دو فرمود و هو قوله تعالى يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهارِ وَ يُكَوِّرُ النَّهارَ عَلَى اللَّيْلِ يَطْلُبُهُ ميجويد شب و روز را يعنى از پى او در مىآيد حَثِيثاً در حالتى كه شتاب كننده است مانند طالب شيء بر وجه سرعت و در انوار گفته كه حثيث فعليست ماخوذ از حث و اين صفت مصدر محذوف است و يا حال است از فاعل بمعنى حاثا و يا از مفعول بمعنى محثوثا و هم چنان كه شب طالب روز است بسرعت روز نيز طالب شب است بسرعت و عدم ذكر اين بجهت اكتفاء باحد ضدين است و اسناد طلب بروز يا شب بر وجه توسع است و مراد بآن آمدن روز است در اثر شب و بعكس مانند آمدن شيء بر شيء كه طالب آن باشد وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ و بيافريد آفتاب و ماه را وَ النُّجُومَ و ستارگان را مُسَخَّراتٍ در حالتى كه رام شدگانند بِأَمْرِهِ بفرمان او و بقضا و تصرف او يعنى مطيع فرمان اويند در مجارى خود بتدبير وضع آن و خلق اينها بجهت منافع عباد است أَلا لَهُ الْخَلْقُ بدانيد كه مر خداى را است آفريدن جميع مكونات و همه كاينات وَ الْأَمْرُ و مر او راست فرمان نافذ كه مقرون بمصلحت باشد چه موجد همه چيز و متصرف در جميع