تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٦٩ - سوره هود(١١) آيات ١٠٠ تا ١٠٩
يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ و معنى جمع براى آن روز جمع مردمانست براى آن آن چه در او است از محاسبه و مجازاة وَ ذلِكَ و آن روز روزيست يَوْمٌ مَشْهُودٌ حاضر گردانيده شده در وى اهل آسمان و زمين اجراء ظرف در مجراى مفعول به بر سبيل اتساع است وَ ما نُؤَخِّرُهُ و بازپس نميداريم آن روز را إِلَّا لِأَجَلٍ مَعْدُودٍ مگر براى گذشتن مدت شمرده شده و معين و مقدر نزد ما براى تكليف عباد و لام از براى غرض است يعنى تا آن مدت كه حكمت ما مقتضى آنست منقضى نشود يعنى تا قيامت قايم نگردد يَوْمَ يَأْتِ حذف يا بجهت اكتفاء است بكسره مانند اذا يسر يعنى روزى كه بيايد و واقع شود جزا در او و يا آن روز مشهور چون حادث شود لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ سخن نگويد هيچكس سخنى كه او را نفع رساند از جواب يا شفاعت إِلَّا بِإِذْنِهِ مگر بدستورى خدا كقوله لا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ و اين در موقفى خاص باشد و موقفى ديگر آن باشد كه در او اجازت سخن گفتن نباشد لقوله هذا يَوْمُ لا يَنْطِقُونَ وَ لا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ و قوله لا يُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لا جَانٌ و يا ماذون جوابات حقه باشد و ممنوع از اعذار باطله در خبر است كه روز قيامت چون خلايق را در صعيد سياست بدارند از قبل رب العزت ندا رسد كه همه انبياء و صديقان و شهيدان حاضر آيند فرشتگان صفها كشيده باشند ندا آيد كه
من عبدنى حق عبادتى
كيست كه مرا پرستيده چنان كه حق پرستيدن منست هيچ كس را زهره آن نباشد كه جواب دهد ديگر باره اين ندا رسد فرشتگانى كه همه عمر خود را از بدايت خلق عالم تا نهايت فناى در يك طاعت بسر برده باشند آواز برآرند و بزبان عجز و مذلت اعتراف كنند كه
سبحانك ما عبدناك حق عبادتك
و اين ملائكه آنها باشند كه همه عمر در يك ركوع يا يك سجود يا يك نوع تسبيح بسر برده باشند و كريمه يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ اشارت به ايشانست و در تفسير ابو الفتوح آورده كه اين آيه مناقض آيه يَوْمَ تَأْتِي كُلُّ نَفْسٍ تُجادِلُ عَنْ نَفْسِها نيست بدليل الا باذنه چه ممكن است كه حقتعالى ايشان را دستورى داده باشد در مجادلة تا حجت بر ايشان لازم گرداند و يا آنكه آن آيه در وقت خاص باشد و اين آيه در وقت ديگر و بعد از آن فرمود كه فَمِنْهُمْ ضمير راجع باهل موقف است كه مدلول عليه است بقوله لا تكلم نفس و يا راجع باشد بمردمان كه در آيه ذلك يوم مجموع له الناس مذكور است يعنى چون قيامت قائم شود پس بعضى از اهل موقف يا مردمان شَقِيٌ بدبخت باشند كه بمقتضاى وعيد دوزخ جاى او بود وَ سَعِيدٌ و برخى نيكبخت كه بموجب وعده بهشت ماواى او بود پس شقى كسيست كه نااميد باشد از ثواب و مستحق عقاب بجهت كسب در معصيت و سعيد آنكه رستكار از عقاب باشد و فايز بثواب بجهت كسب طاعت در حقايق سلمى از شقيق