تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٦٠ - سوره هود(١١) آيات ٨٠ تا ٨٩
در زاد المسير گويد بعضى از آن سفيد و بر او نقطهاى سياه و برخى سياه و بر او نقطهاى سفيد يا نام هر كس كه بر او باران ميشد بر آن نوشته بود يا علامة كرده شد براى عذاب عِنْدَ رَبِّكَ از نزد پروردگار تو يعنى در علم او يا در خزاين او و در تفسير زاهدى آورده است كه سنگ بزرگ آن مساوى خمى بود و خورد آن برابر سبويى و قولى آنست كه سنك بر جماعتى باريد از آن قوم كه در ديار خود نبودند پس هر كس از ايشان كه در ديار غير بود سنگى مقرر بنام وى بر سرش آمد و هلاك شد و مقاتل بن سليمان گفته مجاهد را پرسيدم كه وقت نزول عذاب از قوم لوط كسى ماند گفت نه يكى از ايشان كه بحرم در آمد تا چهل روز آن سنگ كه نامزد او بود در هوا معلق بايستاد و همين كه از حرم بيرون رفت بر سر وى آمد و هلاك شد وَ ما هِيَ و نيست آن سنگ عذاب مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ از ستمكاران دور چه ايشان را استحقاق آن هست كه بر ايشان سنگ بارد انس بن مالك روايت كرده از رسول صلّى اللَّه عليه و آله كه فرمود من از جبرئيل پرسيدم كه مراد از اين ظالمان چه كسانند گفت ظالمان امت تواند و هيچ ظالمى نيست از ظالمان امت تو الا كه او بمعرض سنگيست از سنگها تا فرود آيد و گفتهاند كه ضمير هى راجع بقرى است كنايه غير مذكور يعنى ديار قوم لوط از ستمكاران مكه دور نيست چه در اثناى اسفار بدان ميگذرند پس اولى آنكه بنظر اعتبار در آن نگرند از عذاب و عقوبت ترسان شده حال خود را بايمان و احسان باصلاح آرند از ابو سعيد خدرى مرويست كه آنان كه لواطه ميكردند از قوم لوط از سى بيشتر بودند و از چهل كمتر حقتعالى چهل هزار مرد را هلاك كرد جهة آنكه ترك امر بمعروف و نهى از منكر كردند ابو بكر عباس گفت كه از باقر عليه السّلام پرسيدم كه زنان ايشان بگناه مردان مؤاخذ شدند فرمود نه چنانچه مردان بمردان مشغول بودند زنان نيز بزنان مشغول بودند بعد از آن قصه شعيب را بر قصص سابقه عطف كرده فرمود كه وَ إِلى مَدْيَنَ و فرستاديم باولاد مدين بن ابراهيم يا بساكنان بلده مدين أَخاهُمْ شُعَيْباً برادر نسبى ايشان را شعيب بن يثرون بن نويب بن ابراهيم را قال يا قوم اعبدوا اللَّه گفت اى قوم بپرستيد خداى را بيگانگى ما لَكُمْ نيست شما را مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ هيچ خدايى بجز از وى وَ لا تَنْقُصُوا الْمِكْيالَ و مكاهيد و كم مكنيد پيمانه را در پيمودن مكيلات وَ الْمِيزانَ و تراز و را در سنجيدن موزونات اول ايشان را امر كرد بتوحيد كه ملاك امر است و بعد از آن نهى ايشان كرد از آن چه عادت كرده بودند از بخسى كه منافى عدلست و مخل است بحكمة تعاوض و بعد از آن در بيان علة نهى مذكور گفت إِنِّي أَراكُمْ بِخَيْرٍ بدرستى كه ميبينم شما را با توانگرى و سعة نعمة