تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٩٠ - سوره الأعراف(٧) آيات ١٢٠ تا ١٢٩
اطراف ايشان كرد بر خلاف يكديگر و ايشان را بر دار كشيد و بعضى گفتهاند كه بر ايشان غالب نشد لقوله تعالى أَنْتُما وَ مَنِ اتَّبَعَكُمَا الْغالِبُونَ و اصح و اشهر قول اول است و عجب از حال اين جماعت كه بامداد كافر بودند و چاشتگاه ساحر گشتند و در سحر اظهار مبالغه كردند و سوگند خوردند بعزت فرعون و نماز پيشين مؤمن شدند و نماز پسين شهيد گشتند و نماز شام ببهشت رسيده بودند مرويست از ابن عباس كه چون سحره ايمان آوردند از بنى اسرائيل ششصد هزار مرد منقاد شدند و بدايره اسلام درآمدند وَ قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ و گفتند اعيان و اشراف از قوم فرعون و ملازمان او بر وجه انكار أَ تَذَرُ مُوسى آيا ميگذارى و دست باز ميدارى از موسى وَ قَوْمَهُ و گروه او را لِيُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ تا تباهى كنند در زمين مصر و مردم را از تو باز ميدارند و استيلا بر ما ميكنند وَ يَذَرَكَ و ميگذارد ترا موسى يعنى پرستش تو را ترك ميكند وَ آلِهَتَكَ و دست باز ميدارد از پرستش خدايان تو ايراد يذرك بصيغه مفرده جهت آنست كه نزد ايشان رفع موسى اهم بود از قوم او زيرا كه قوم او تابع او بودند و هر گاه كه كار او ساخته شد هر آينه ايشان مغلوب و مخذول خواهند شد و قوتى نخواهند داشت كه تمرد كنند و از طاعت و عبادت فرعون سر به پيچند مرويست كه فرعون بپرستش خود ميفرمود و خود كواكب را ميپرستيد و بروايت حسن فرعون بت پرست بود پس او هم عابد بود و هم معبود و سدى گفته كه فرعون پيش از آنكه دعوى خدايى كند گوساله پرست بود و قوم او نيز گوساله پرستيدندى و مجاهد بر آنست كه مردمان او را ميپرستيدند و او چيزى را نه مىپرستيد و اصح آنست كه او بر صورت خود بتان ساخته بود و هر يك از قومى را بتى داده بود كه آن را بپرستيد تا او شما را بمن نزديك گرداند و از اين جهت ميگفت كه أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى اينها خدايان خوردند و من خداى بزرگ ترم القصه اعيان تختگاه فرعون او را تحريص كردند بر قتل موسى و قوم او و فرعون چون دانست كه بر قتل موسى قادر نيست قالَ گفت در جواب ايشان كه سَنُقَتِّلُ أَبْناءَهُمْ زود باشد كه بكشيم پسران ايشان را وَ نَسْتَحْيِي نِساءَهُمْ و زنده بگذاريم زنان ايشان را تا خدمت كنند هم چنان كه پيش از اين ميكرديم تا موسى بداند اكنون كه قهر و غلبه كه پيش داشتيم همان داريم و بجهت او فتورى در شوكت و تسلط ما راه نيافته و توهم نكند كه او آن مولودى است كه منجمان حكم كردهاند كه زوال ملك ما بر دست او باشد وَ إِنَّا فَوْقَهُمْ و بدرستى كه ما بر ايشان قاهِرُونَ غالبانيم و همه ايشان مقهور حكم مااند چون اين تهديد بسمع بنى اسرائيل رسيد مضطرب شده بطريق استغاثه روى بموسى آوردند و بعد از مشاهده