مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥٦ - برهان دوم شیخ
مجردی برای نقطه قائل شدهاند مستقل از خط، و وجود مجردی برای خط قائل شدهاند مستقل از سطح، و وجود مجردی برای سطح قائل شدهاند مستقل از جسم؛ که اصلًا این حرفها قابل فرض نیست. خط خودش قائم به سطح است؛ یعنی اگر سطحی نباشد خطی نمیتواند وجود داشته باشد، همچنانکه اگر خطی در عالم نباشد نقطه نمیتواند وجود داشته باشد.
یا اینکه در باب اعداد گفتهاند منشأ هر چیزی عدد است. شیخ میگوید لازمه این حرف این است که تفاوت انسان و فرس به عدد است. این بیان شیخ درست است و قابل رد نیست. نظر اینها مثل کار مؤسسات و گروههایی میماند که نامگذاری افرادشان به عدد است. مثلًا در کاروانهای حج هر فردی شمارهای دارد، یکی شمارهاش ٢٤ است، دیگری ٢٥ و دیگری ٢٦. مسؤولین کاروان چون سروکارشان با عدد است کمکم اسمها را به کار نمیبرند و نمیگویند مثلًا آقای احمدی، بلکه میگویند مثلًا آقای ٢٤ یا آقای ٢٥. حالا شیخ میگوید بنابر نظر اینها افراد یعنی اعداد، اشیاء یعنی اعداد. به طور مثال ماهیت انسان یعنی چه؟ یعنی مثلًا عدد ٦٧٤٥؛ فرس چیست؟ مثلًا عدد ٥٤٢١؛ زیرا اصلًا ماهیت اینها را ماهیت عدد میدانند. شیخ میگوید آیا ما میتوانیم تفاوت انسان و فرس را فقط یک تفاوت عددی یعنی به اقلیت و اکثریت بگذاریم؟ که اگر یک عدد روی فلان عدد بگذاریم بشود ماهیت انسان و یک عدد که از آن برداریم بشود ماهیت دیگر؟
شیخ بحث دیگری را شروع میکند و درباره وحدت میگوید آیا آنها وحدتها را متساوی میدانستند یا غیرمتساوی؟ اگر وحدتها را غیرمتساوی بدانند که در واقع وحدت نیست و چیز دیگر است، عدم تساوی است، خواه این عدم تساوی اختلاف مقداری باشد و خواه عددی. اگر اختلاف مقداری باشد، در این صورت وحدت مقدار است نه عدد؛ و اگر اختلاف عددی باشد این خودش کثرت است نه وحدت. و اگر وحدتها را متساوی بدانند، آنوقت نمیشود از وحدتهای مساوی، اشیاء غیرمساوی به وجود بیاید.
فصل فی إبطال القول بالتعلیمیات و المثل؛ فنقول: إنّه إن کان فی التعلیمیات تعلیمی مفارق