مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٨ - « ماهیت » در مقام تعریف
بر میدارد، «زید قائم» میشود: «لیس زید بقائم». سالبه هیچ قیدی نمیپذیرد، همه قیدها در موجبه است. پس اگر بیاییم نفی و لیس را به محمول بزنیم، بعد دوتایی یعنی «نفی+ محمول» را حمل بر موضوع کنیم، دیگر این سالبه واقعی نیست، این موجبه است نه سالبه. یک نوع قضیه داریم به نام «موجبه معدولة المحمول». این نوع موجبه در بعضی آثار با سالبه مشترک است ولی در عین حال اینها دو قضیه مختلفند و در بعضی جاها فرق میکنند.
مقصود شیخ این است که اگر «لیس» را پس از «حیث» بیاوریم سالبه واقعی نخواهد بود. مثلًا در مورد ماهیت انسان فقط وقتی خود ماهیت را بیاورید جواب «نعم» است، امّا هر چه دیگر بیاورید جواب نفی است. اگر بگویید: «الماهیة من حیث هی لیست الّا هی» در واقع این سلب را مثل اینکه در تعریف ذات ماهیت آوردهایم، مثل اینکه بگوییم ماهیت در حدّ ذات کلّی نیست. این «کلّی نیست» یا «فلان چیز نیست» را در اینجا حمل بر ذات کردهایم در صورتی که ماهیت در حدّ ذات حتّی این سلبها را هم ندارد.
ملّا صدرا سخن شیخ را به گونهای دیگر تعبیر کرده و میگوید: عوارض ماهیت بر دو گونه است: عوارض بعد از وجود مانند کتابت، و عوارض قبل از وجود مثل خود وجود و وحدت که عارض ماهیت میشوند. حالا اگر بگوییم: «الماهیة من حیث هی لیست الّا هی» دروغ گفتهایم زیرا این مثل این است که بگوییم: «الماهیة من حیث هی لیست بموجودة». امّا اگر بگوییم: «الماهیة لیست من حیث هی بموجودة» درست است.
به نظر ما این توجیه اوّلا مقصود شیخ نیست و ثانیا درست نیست. باید توجه داشت که مقصود از «من حیث هی» چیست.
از مسلّمات فلسفه این است که اجتماع نقیضین و ارتفاع نقیضین هر دو محال است. اما نقیضین به چه چیزهایی گفته میشود؟ اینکه یک چیز یک مفهومی داشته باشد و آن دیگری هیچ معنایی جز رفع اوّلی نداشته باشد. مانند «زید قائم» که نقیضش این است که «لیس زید بقائم». در سلب هیچ اثباتی نیست. سلب آن است که مفادش فقط رفع باشد، خودش هیچ معنایی را اثبات نمیکند، تنها برای این میآید که مفهومی را سلب کند، فقط «نه» است، فقط آمده آن را با همه آنچه که دارد یکجا بردارد. پس اگر اینطور باشد محال است هر دو صادق باشد یا هر دو کاذب باشد.