مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦٤ - نظریه دوم
خودش اولین عدد است، بعد عدد دوتایی، بعد سه تایی، بعد چهارتایی، الی آخر.
نظریه دوم
امّا کسانی که انشاء عدد از وحدت را علی وجه العدد التعلیمی گفتهاند، برای ما روشن نشد که چرا این را «عدد تعلیمی» مینامند و وجه آن چیست؟ احتمالی را ما بعداً فرض میکنیم که البته باز هم رویش تأمل خواهیم کرد. این گروه انشاء عدد از وحدت را به این شکل گفتهاند:«جعلوا الوحدة مبدأ» نه اینکه «جعلوا الوحدة أول الترتیب». وحدت را مبدأ اعداد قرار دادهاند نه جزء اعداد. در آن فرض اوّل وحدت خودش جزء اعداد بود و عدد اوّل میشد. ولی در این حساب خود وحدت خارج از عدد است و تشکیل دهنده و به وجود آورنده عدد و مبدأ اعداد است، خودش عدد نیست. البته حرف اینها ممکن است صورت رمز داشته باشد. اگر کسی بخواهد این حرفها را توجیه و تأویل کند میتواند به این شکل بگوید که مثلًا مقصودشان از «وحدت»، آنچنانکه عرفا میگویند، وحدت حقّه حقیقیه است که مساوی است با وحدت وجود. در این بیان، حقیقت وجود مافوق عدد است و عدد در رتبه متأخر از حقیقت وجود قرار گرفته است. ما حالا نمیخواهیم در مقام توجیه و تأویل برآییم، ولی حرفی که بیان میکنند چنین است که آنها نمیگویند:«الوحدة أوّل الترتیب»، بلکه گفتهاند «الوحدة مبدأ الترتیب»، ترتیب بعد از آن شروع میشود. علاوه بر این بعد هم نمیگویند: ثم الثنائیة، ثم الثلاثیة، یعنی بعد دوتایی و بعد سه تایی؛ میگویند:
ثم الثانی، ثم الثالث، یعنی بعد دوم و بعد سوم. «دوتا» غیر از «دوم» است. دوتا را وقتی میگوییم که به معنی مجموع این واحد با آن واحد باشد، مثل وقتی که ما دوتا کتاب اینجا داشته باشیم. امّا وقتی «دوم» را به کار میبریم که بخواهیم اشیاء را به ترتیب، یکییکی منظم کنیم. مثلًا اگر بخواهیم به حسب ترتیب مکانی کتابها را منظم کنیم، در ردیف کتابی که در تاقچه چیدهایم مبدئی را در نظر میگیریم و نسبت به آن مبدأ میگوییم این کتاب اوّل است و آن کتاب دوم، نه اینکه کتاب دوم دو کتاب باشد، کما اینکه کتاب سوم هم سه کتاب نیست و یک کتاب است، کتاب چهارم هم یک کتاب است. این را در اصطلاح هم «عدد ترتیب» میگویند. پس این گروه به این صورت نظر خود را بیان کردهاند که وحدت، مبدأ سایر اعداد است و بعد از آن «دوم» نه «دوتا»، آن