مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٨ - عدد و معدود در فلسفه فیثاغورس
در عدد است مثل جزء برای عدد، مانند وحدتی که از آن اثنین درست میشود. این هم مبدأ عدد است و هم داخل و جزء عدد است. هر عددی مرکب از آحاد است و هر چه عدد بیشتر شود وحدت آن کمتر گردد. وحدت دیگر وحدتی است که داخل در عدد است امّا نه جزء آن، بلکه مثل لازم است برای آن. مثل وحدتی که برای هر عددی است. مثلًا عدد ١٠ از یک طرف از ده تا واحد تشکیل شده، خود «ده تا» یعنی مجموعی از وحدتها؛ از طرف دیگر خود عدد ١٠ باز هم واحد است، چون باز ما میتوانیم بگوییم یک ده تا، دو ده تا، سه ده تا؛ هم میتوانیم بگوییم عشرة واحدة و هم بگوییم عشرات. این وحدت از برای عشرة صفت واقع میشود. اینجا وحدت لازمه عدد است نه مقوّم آن.
همان طور که هر عدد خودش وحدتی دارد، مرکبات و بسائط و معدودات هم وحدتی دارند. وحدت این معدودات یا در جنس است یا در نوع یا در شخص.
اینها همه اقسام وحدت مستفاد از غیر است، چون گفتیم وحدتی که مستفاد از غیر نیست فقط وحدت باری تعالی است. بعد میگوید:«انما شرف کل موجود ...»
این در واقع برمیگردد به اینکه وحدت به وجود برمیگردد و کثرت به عدم؛ هر چه جنبه وحدت در یک موجود بیشتر باشد او اشرف است و هر چه جنبه کثرت در او بیشتر باشد عدم بیشتر در او راه یافته است.
تا اینجا مسائل مربوط به وحدت بود؛ یعنی این مسأله در واقع از مسائلی است که در فلسفه اولی در باب کثرت و وحدت بحث میکنند.
عدد و معدود در فلسفه فیثاغورس
ثم إنّ لفیثاغورس رأیا فی العدد و المعدود قد خالف فیه جمیع الحکماء قبله، و خالفه فیه من بعده، و هو أنه جرّد العدد عن المعدود تجرید الصورة عن المادة و تصوره موجودا محققا.
این رأیی است که به «طبیعیات» میخورد؛ عدد را از معدود جدا کرده و برای خود عدد استقلال و اصالت قائل شده و بلکه مدعی است که عدد است که معدود را میسازد نه معدود عدد را. او اصلًا برای خود عدد به صورت یک موجود مستقلی که از