مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٢ - نظریه فیثاغورس در تعلیمیات
متن: «و امّا افلاطون فاکثر میله إلی انّ الصور هی المفارقة [١]، فأمّا التعلیمیات فإنها عنده معان بین الصور و المادیات [٢]؛ فإنها و إن فارقت فی الحد فلیس یجوز عنده أن یکون بعد قائم لا فی مادة؛ لأنه إما أن یکون متناهیا او غیرمتناه، فإن کان غیرمتناه و ذلک یلحقه لأنّه مجرد طبیعة کان حینئذ کل بعد غیرمتناه، و إن لحقه لأنه مجرد عن المادة کانت المادة مفیدة للحصر و الصورة [٣]، و کلا الوجهین محال، بل وجود بعد غیرمتناه محال [٤]؛ و إن کان متناهیا فانحصاره فی حد محدود و شکل مقدر لیس إلّا لانفعال عرض له من خارج [٥]، لالنفس طبیعته، ولن تنفعل الصورة إلا لمادتها، فتکون مفارقة و غیرمفارقة، و هذا محال فیجب أن تکون متوسطة [٦].
و أمّا الآخرون فإنهم جعلوا مبادئ الأمور الطبیعیة أمورا تعلیمیة [٧] و جعلوا المعقولات بالحقیقة [٨]، و جعلوها المفارقات بالحقیقة [٩]، و ذکروا أنهم إذا جردوا الأحوال الجسمانیة عن المادة لم یبق إلّا اقطار و أشکال و اعداد؛ و ذلک لأنّ المقولات التسع فإنّ الکیفیات الإنفعالیه و الانفعالات منها و الملکات [١٠] و القوة و اللاقوة أمور تکون لذوات الانفعالات و الملکات و القوی، و أما الاضافة فما یتعلق بأمثال هذه فهی أیضا مادیة؛ فیبقی الأین [١١] و هو کمّی، و متی و
[١]. اینکه گفته «أکثر میله» مقصودش این است که گاهی در کلمات افلاطون گرایشی هست که تعلیمیات مجردند.[٢]. یعنی معانیای هستند بین «مثل» که مجرد تام میباشند و «مادیات» که مادی تام هستند. گفتهام که مقصود افلاطون از این بیان که بین مجرد و مادی هستند، این است که اینها حدا مجردند و وجودا مادی میباشند.[٣]. در حالی که ماده جز قابلیت شأن دیگری ندارد.[٤]. ادلهای که بعد غیرمتناهی را محال کرده، هم بعد مجرد را محال میکند و هم بعد مادی را.[٥]. همان طور که الآن هم در امور مادی همین حرف را میزنند. فلان جسم چرا محدود به این حد است؟ چون نمیشود گفت که طبیعت جسمی چنین اقتضا کرده ناچار باید بگوییم به واسطه علل خارجیه است.[٦]. یعنی وجودا مادی است و حدا غیرمادی است.[٧]. این خصوصیت اول امور تعلیمی است که گفتهاند امور طبیعی از امور تعلیمی به وجود آمدهاند. افلاطون چنین حرفی نزده است.[٨]. این خصوصیت دوم امور تعلیمی است که گفتهاند آنچه از اشیاء که عقل درک میکند فقط تعلیمیات است، غیر تعلیمیات را عقل اساساً درک نمیکند، فقط حس و خیال درک میکند. مثلًا عقل آن جنبههایی از انسان را درک میکند که مربوط به مقدارش است یا مربوط به عددش و از این قبیل، ولی خصوصیات دیگر را، مثل اینکه در این مکان است، عقل درک نمیکند مگر اینکه وابستگی به کمیت داشته باشد و الّا اگر وابستگی نداشته باشد عقل درک نمیکند.[٩]. [خصلت سوم:] این تعلیمیات در واقع مجردند، زیرا چنانکه گفتیم اینها میان معقول بودن و مجرد بودن وجود عینی اشیاء تلازم قائل بودند و قبول نداشتند که معقولات منتزع از محسوسات باشند ... اینها فکر میکردند که هر چه عقل درک میکند مستقیم درک میکند و آنچه که عقل درک میکند جنبههای مادی ندارد و مجرد از ماده است.[١٠]. منظور از «ملکات» در اینجا استعدادهاست که همان عدم و ملکه باشند، و قوه و لاقوه از کیفیات استعدادیه است.
همه اینها به انفعالاتی بستگی دارد که وابسته به ماده است.
[١١]. گفتهاند که أین جنبه مادی دارد، زیرا أین به مکان مربوط است و مکان هم به ابعاد ارتباط دارد.