مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١٩ - قول به تجرد مبادی تعلیمیه
یعنی تعلیمیات، مجرد از ماده نیستند و فقط صور مجرد از ماده هستند. شیخ در اینجا فقط به نقل اقوال میپردازد بدون اینکه بخواهد از طرف خودش قول خاصی را رد کند. آنجا هم از قول افلاطون بود که بعد مجرد را نفی کرد.
قول به تجرد مبادی تعلیمیه
بعد میگوید: قوم دیگری معتقد شدند که تنها تعلیمیات هستند که معقولند و تنها تعلیمیات هستند که مبادی هستند و بلکه تنها تعلیمیات هستند که مجردند. این خود عبارت شیخ است. در این عبارت سه مسأله مطرح شده است: یکی اینکه معقول حقیقی ما در اشیاء چیست؟ غیر از آنچه که به حس ما درمیآید و غیر از آنچه که به خیال ما درمیآید، آنچه که به عقل ما درمیآید و معقول حقیقی ماست چیست؟
عدهای معتقد شدند که آنچه از اشیاء که برای ما معقول است خواص تعلیمی اشیاء است؛ غیر از خواص تعلیمی اصلًا معقول نیست، محسوس و متخیل است.
مسأله دیگر مفارق بودن و مجرد بودن از ماده است. همین قوم گفتهاند که خواص تعلیمی و جنبههای تعلیمی اشیاء است که از ماده مفارق و مجردند. البته شیخ خواهد گفت که ریشه این سخن چیست و این اشتباهات از کجا پیدا شده است. شیخ بعداً پنج نوع خیال و ظن ذکر میکند و میگوید اینها منشأ این اشتباهات شده است.
به هر حال، یکی از حرفهای این قوم این است که امور کمّی اشیاء، مفارقند و از ماده مجردند. این نظر خود تابع فکر اوّل است. گویی این افراد نمیتوانستند این جهت را تصور کنند که عقل روی صور حسیه و صور خیالیه ذهن کار میکند و صورت عقلی را میسازد، امری که بعدها در فلسفه ارسطو روشن شده و برای ما فعلا مسلّم است که حواسّ ما یک سلسله صور را از خارج میگیرند و بعد قوه خیال ما این صور را یک آرایشی و پیرایشی میدهد و در خزانه حافظه جمع میکند و بعد عقل ما همین صوری را که از راه حس و خیال آمدهاند تجرید میکند و یک صورت کلی را انتزاع میکند.
انسانی که در ذهن ماست، همان صورت زید و عمرو و بکر است که از راه حس به ذهن آمده و عقل ما با نوعی تجرید و تعمیم از آنها صورت «انسان» را ساخته است. ولی بنا به عقیده شیخ، اینها خیال میکردند همان طور که حس با اشیاء رابطه مستقیم دارد، عقل نیز با مجردات رابطه مستقیم دارد. مثلًا چشم با یک سلسله از اشیاء رابطه مستقیم