مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٩ - دیدگاه شیخ اشراق نسبت به افلاطون و مثل
ریشه های نظریه مثل قبل از افلاطون
مطلب دیگر این است که آیا این فکر از افلاطون شروع شده یا قبل از افلاطون هم این نظریه بوده است و فلاسفهای در دنیا بودهاند که معتقد به این نظریه بودهاند، مخصوصا فیثاغورسیها و خود فیثاغورس که فیلسوف خیلی مهمی بود و در قدیم برای او اهمیت قائل بودند؛ ارسطو هم در کتابهای خودش خیلی از او نام برده است، و جدیدا شاید بیشتر از قدیم برایش اهمیت قائل هستند. مسلّم است که افلاطون هم از فلسفه فیثاغورس استفاده کرده است. فیثاغورس در حدود هفتاد سال قبل از افلاطون است، در حدود قرن ششم قبل از میلاد، یعنی با هراکلیتوس هم عصر بوده و ظاهرا بعد از طالس است، هم بر سقراط مقدم است و هم بر افلاطون. بسیاری از افکار افلاطون در فلسفه فیثاغورس و فیثاغورسیها پیدا میشود. غرض این است که آیا نظریه مثل قبل از افلاطون هم وجود داشته یا نه؟ شیخ هم منحصر به افلاطون نمیکند و میگوید حکمای اقدمین قائل به مثل بودند؛ بعد همین قدر میگوید که سقراط و افلاطون در این رأی افراط میکردند. بلکه از حرف شیخ هم استفاده میشود که قبل از افلاطون نیز این نظریه بوده و منحصر به افلاطون نیست.
دیدگاه شیخ اشراق نسبت به افلاطون و مثل
مسأله دیگری که باز لازم است در اینجا بحث شود خود مسأله شیخ اشراق است. در مورد شیخ اشراق برای ما لااقل این توهم- یا بگوییم این حدس- پیدا شده که او تحت تأثیر شدید عرفا بوده. معاصر با محیی الدین عربی است و از محیی الدین استفاده هم کرده است. خودش هم مردی عارف مسلک و عارف پیشه است. ولی عرفان و تصوف، مخصوصا قبل از محیی الدین از نظر علمی و فلسفی و نظریهای شأن زیادی نداشته و فیلسوفان نظریات اینها را تحقیر میکردند و ارزشی برای آنها قائل نبودند.
به نظر میرسد شیخ اشراق که واقعا تحت تأثیر عرفا بوده این سلسله نظریات را از آنها گرفته ولی بعد به هر دلیل بوده به فلاسفه پیشین نسبت داده است، برای اینکه اگر اینها را به فلاسفه پیشین نسبت نمیداد مورد قبول واقع نمیشد. البته نمیگوییم که