مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧٩ - ادامه بحث حرکت و اصل ثبات و هوهویت
این نظریه را که حرکت غیریت مطلق است، باطل میکند. حرکت وحدتی حقیقی است در عین غیریت، بلکه غیریتش اعتباری است. علاوه بر این اگر ما حرکت را مرکب از اجزاء لایتجزّی بدانیم یعنی مکان را مجموع اجزاء لایتجزای مکانی بدانیم- البته اجزاء لایتجزّای کلامی که هیچ بعد ندارد نه اجزاء لایتجزای ذیمقراطیسی- و زمان را هم مجموع اجزاء لایتجزّای زمانی بدانیم و حرکت را مجموع اکوان لایتجزائی که به قبل و بعد تجزیه نمیشود و در هر لحظهای از زمان یک کون خاص در یک نقطه خاص باشد، باز هم اصل هوهویت نمیتواند نفی شود. درست است که دیگر بین مراتب، هوهویت برقرار نیست و مراتب غیر یکدیگرند، در عین حال هر مرتبهای خودش خودش است.
پس ولو اینکه ما حرکت را به آن صورت غلط که هزاران دلیل علیه آن است تفسیر کنیم باز هم اصل هوهویت به این شکل باطل نمیشود، چون اصل هوهویت یعنی او اوست، هر کونی در مقابل کون دیگر باز خودش خودش است و نمیشود که یک شئ در عین اینکه میگوییم «خودش» خودش نباشد. پس این سخن درست است که سلب شئ از نفس محال است و اصل هوهویت یک اصل صحیح و درستی است.
این تتمه مطلبی بود که لازم بود عرض کنم.
شیخ در اینجا عبارتش این است:
یشبه ان یکون قد استوفینا الکلام بحسب غرضنا هذا فی الامور التی تختصّ بالهویة من حیث هی هویة او تلحقها ...
اینجا بحث هوهویت است. قبلًا هم در مباحث «واحد» در اوائل کتاب داشتیم که هوهویت از اقسام واحد است. آدم خیال میکند که این عبارت اینجور باید باشد:
«یشبه ان یکون قد استوفینا الکلام بحسب غرضنا هذا فی الامور التی تختص بالهوهویة من حیث هوهویة» نه بالهویة من حیث هی هویة. اگر عبارت چنین باشد دو اشکال پیش میآید: اوّل اینکه در نسخهها بالهویة آمده نه بالهوهویة و نه به صورت دیگر. دوم اینکه عبارت با بعدش چندان هماهنگ نیست. اینجا مقصود همان هویة است، چنانکه بعضی از محشّین گفتهاند و درست هم گفتهاند و بر این مطلب قرینه هم داریم. مقصود از «هویة» در اینجا «وجود» است. آن طور که ما تحقیق کردهایم قدمای فلاسفه اسلامی مثل کندی و فارابی و شاید تا زمان بوعلی بجای کلمه «موجود» و