مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦٨ - حرکت و توجیه ثبات بنا بر اصالت وجود
از پایههای سخنش مسأله حرکت است. این، مطلب دقیق و مفیدی است که آن را جز در این جزوه [١] ذکر نکردهام و در این جزوه هم به تفصیلی که حالا میگویم نیست. انشاء اللّه اگر شد میخواهم دنباله همین مقاله را بنویسم. یکی از پایههای فکری که منجر به اصالت وجود شد همین بود که با اصالت ماهیت، حرکت قابل توجیه نبود. او برای اینکه حرکت را توجیه کند چنین نتیجه نگرفت که در حرکت- که شدن هست- وجود و عدم با همدیگر جمع شدهاند، که خود این فکر هگل و امثال او ریشهاش اصالت ماهیتی است؛ برعکس، گفت: اساساً این ماهیاتی که ذهن ما میسازد همه اعتباری است و آنکه حقیقت دارد خود هستی است و هستی ماوراء ذهن بشر است و آنچه ذهن بشر از اشیاء میگیرد صورتها و ماهیات است؛ یعنی حداکثر تعمق ذهن انسان، اگر برسد ماهیات است- و الّا اغلب به عناوینی دست مییابد و به ماهیت نمیرسد- و ماهیت هم اعتباری است. آنچه حقیقت دارد چیزی است که عینیت خارجی عین ذاتش است، نه چیزی است و ماهیتی است که عینیت خارجی پیدا کرده. آنچه وجود دارد چنین نیست که چیزی است که وجود دارد، یعنی ذاتی باشد و عینیت، اصلًا نفس عینیت است. آنچه در ذهن میآید و شما میبینید غیر از عینیت است؛ آن، چیزی است که عینیت را باید به او بار کنیم، آن ماهیت و اعتبار است. آن که وجود دارد نفس عینیت خارجی است، نفس وجود است.
ملاصدرا بعد به اینجا رسید که وجود تقسیماتی به خود میگیرد: الوجود علی قسمین: إمّا واجب او ممکن، الوجود علی قسمین: إمّا حادث او قدیم؛ إمّا بالقوه او بالفعل، إمّا علة او معلول، و از آن جمله: الوجود إمّا ثابت و إمّا سیال؛ وجود در ذات خودش و در حقیقت خودش یا ثابت است یا سیال. وجود سیال را گفت: هو عین السیلان، نه ذات له السیلان؛ یعنی حقیقت وجود سیال چنین است که حقیقته السیلان، حقیقته الصیرورة. او با تعبیر فارسی بیان نکرده که بگوید حقیقتش شدن است، و همه سخنها همین را میگویند که حقیقت این وجود شدن است. آنگاه در این فلسفه، شدن خود مرتبهای از مراتب وجود است، نه اینکه وجود و عدم در شدن ترکیب شدهاند. بعد میگوید به یک اعتبار وجود و عدم در شدن با یکدیگر ترکیب شدهاند، امّا این وجود و عدمی که در شدن با همدیگر ترکیب شدهاند آن وجود و عدم ناسازگار
[١]. اشاره به مقاله «اصل تضاد در فلسفه اسلامی» است.