مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤١ - افعال بی رویه هم غایت دارند
تجرد از زمان یعنی این بعد را ندارد. «این بعد را ندارد» معنیاش این نیست که چیزی را ندارد، بلکه یعنی نقصی را فاقد است؛ یعنی وجودش از نظر زمانی که وجود دهری است میشود وجود جمعی؛ یعنی دیگر شئ جسم نیست؛ نه اینکه یک چیزی را ندارد، بلکه یک ناچیزی را ندارد. این است که وجود «مجرّد» مساوی است با درک خود، یعنی مساوی است با خودآگاهی (کلّ مجرّد عاقل و کلّ عاقل مجرّد). بنابراین، اصل مطلب این است که وجود مساوی است با شعور؛ منتها ما وجودهای توأم با عدم را همان طور که خودشان را نمیتوانیم درک کنیم شعورشان را هم نمیتوانیم درک کنیم؛ اگر بخواهیم اشیاء مادی را درک کنیم باید آنها را در ذهن خود بیاوریم یعنی مجردشان کنیم تا بتوانیم آنها را درک کنیم؛ تا وجود تجردی در ذهن خودمان به اشیاء مادی ندهیم نمیتوانیم آنها را درک کنیم.
بنابراین وجود فی حدّ ذاته مساوی با نوعی شعور است؛ منتها این وجودها آنچنان آمیخته با عدم است که برای ما تصور وجود اینها و شعور اینها مشکل است، ولی اجمالًا میدانیم که آنچه را که ما شعور میدانیم یک درجهای از آن در آنجا هست اما آن درجه را ما نمیتوانیم تصور کنیم.
خودآگاهی آنچنان در درجات خود ضعیف و ضعیفتر میشود که ما جز آنکه بگوییم «یک درجهای هست» طور دیگری نمیتوانیم تعبیر کنیم، مثل چیزهایی که امروز در عالم ذرات کشف میکنند که چون با مقیاس امور بزرگ میسنجند غیر از اینکه بگوییم: «این کوچکتر است از آنچه ما تصورش را میتوانیم بکنیم» تصور دیگری از آنها نمیتوانیم داشته باشیم. ما از ماهیت این شعور، تصوری نمیتوانیم داشته باشیم ولی با برهان میفهمیم آن شعوری که در ما هست و اسمش «آگاهی» و «توجه» است، به درجاتی که ما نمیتوانیم برای آن درجات حد تعیین کنیم، در آنجا هم وجود دارد؛ همان طور که در مرتبه بالا، در مسئله ذات پروردگار، میگوییم وجودی است در شدت و کمال نامتناهی. ما خود وجود نامتناهی را که مستقیما نمیتوانیم درک کنیم، میگوییم وجودی است اما نه متناهی. آقای طباطبائی در اصول فلسفه مثالی در این مورد ذکر میکنند که مثلًا برای یک دهاتی که فقط حسن آباد و علی آباد خودش را دیده و بعد آمده شهری مثل کاشان را دیده، به او میگویند شهر نیویورک، میگوید چه جور جایی است؟ میگویند شهری است اما نه از این شهرها. برای او هیچ جور دیگری نمیشود تعبیر کرد. با گفتن «نه از این شهرها» مماثلت و مشابهت را نفی