مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٣ - نظریه ذیمقراطیس
آنها میکند، چون هر فعلی و اثری که مقصود طبیعت باشد یا مقصود اراده باشد- یعنی طبیعت او را خواسته باشد و به سوی او حرکت کرده باشد و یا ارادهای به سوی او توجه کرده باشد- آن دیگر اتفاقی نیست. «اتفاقی» یعنی چیزی که پیدا شده بدون اینکه یک فعل طبیعی [یا ارادی] اقتضای آن را کرده باشد، نه مقصود طبیعت بوده نه مقصود اراده.
این مطلب با نظریههای امروز در باب «اتفاق» ممکن است تفاوت داشته باشد.
ممکن است نظر امثال شیخ و نظایر او را امروزیها تصور کنند یک نوع نظر اتفاقی است. امروزیها چون ریشه حرفهایشان حرفهای کلیسایی است، در باب ذی غایت بودن و غیر ذیغایت بودن، هر فعلی را که ارادهای او را خواسته باشد، ذی غایت میدانند. اگر ارادهای و قصدی دخالت دارد، این فعل از نظر ایشان ذی غایت است، ولی اگر ارادهای و قصدی در آن دخالت ندارد و طبیعت روی جریان طبیعی خود به آن رسیده، دیگر معنی ندارد که ذی غایت باشد.
ولی ما به حسب تعبیراتی که شیخ و امثال او کردهاند گفتیم تفاوتی نیست در غایت داشتن، اینکه طبیعت قصد آن را کرده باشد و به سوی آن بوده و هدف حرکت طبیعت بوده باشد و مقتضای خود طبیعت رسیدن به آن بوده باشد، و یا اینکه مقتضای یک ارادهای چنین بوده و ارادهای وجود آن را خواسته باشد.
پس اینکه میگویند ذیمقراطیس گفته پیدایش عالم به سبب اتفاق است، یعنی در طبیعت آن ذرّات اولیه- آن «ذرات صغار صلبه»- تکوّن این عالم نبوده است، یعنی حرکت نمیکردهاند به سوی چیزی که لازمه طبیعی و قهری آنها بوده است، یعنی پیدایش این عالم و میل ذاتی به سوی این ترکب در آنها نبوده است.
اینها میگویند ذیمقراطیس معتقد بوده است که این ذرات اولیه که عالم از آنها تشکیل شده است، ذراتی بودهاند متّفق الطبیعه و مختلف الشکل؛ یعنی از نظر خاصیت و اقتضا، این ذره با آن ذره هیچ فرق نمیکرده؛ شکلهایشان با هم اختلاف داشته ولی طبایع مختلف و متنوع نداشتهاند، فقط طبیعت اینها اقتضا میکرده یک حرکتهای بینظمی داشته باشند و در خلأ پراکنده بودهاند بدون اینکه طبیعت تجمع اینها را اقتضا کند. اتفاق، سبب تشکل اینها شده است و رسیدن آنها به این تشکل، غایت آنها و حرکتشان نبوده است بلکه بالعرض اینطور شده است. اتفاق سبب شده است یک تجمّعی در یک جا رخ دهد و از آن تجمع مثلًا آسمان به وجود آمده باشد، از