مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١١ - ردّ نظر کسانی که اساساً منکر وجود اتفاق بودند
که به مالأجله الحرکه رسیده باشد؛ یعنی حرکتی که مقدمه است برای طبیعت یا اراده، و برای رسیدن به یک مقصودی است و لأجل یک مقصودی است، معلوم است که این حرکت ادامه دارد تا وقتی فاعل به آن غایت خود برسد که در آنجا در حقیقت «مالأجله الحرکه» و «ما ینتهی الیه الحرکه» یکی است. ولی اکثر اتفاق میافتد که حرکت در یک جا به پایان میرسد اما آنچه که حرکت به او منتهی شده است غیر از مالأجله الحرکه است؛ بسا هست که اصلًا به آن «مالأجله الحرکه» نمیرسد. همان طور که گفتیم نسبت به او حرکت طبیعت باطل است، چون گفتیم که «باطل» آن است که طبیعت به مقصد و هدف خود نرسد.
شیخ میگوید: در مثالی که شما ذکر میکنید؛ میگویید کسی که چاه را حفر میکند برای آب، همان طور که رسیدن به آب غایت است، رسیدن به آن دفینه و گنج هم غایت است. شما این دو غایت را با هم اشتباه کردهاید چون این حرکت، حرکت ارادی است. آن چیزی که این فاعل مرید اراده کرده است، رسیدن به آب است. پس غایت به معنای مالأجله، رسیدن به آب است؛ ولی وقتی به گنج میرسد، گنج چیزی است که حرکت به او منتهی شده است نه اینکه حرکت برای او بوده است؛ و بحث ما در باب غایات، غایت به معنای «مالأجله الحرکه» است. وقتی که ما بحث میکنیم و میگوییم فلان چیز آیا غایت دارد یا بلاغایت است، مقصودمان این است که در باب «عبث» معنایش این است که آیا فعلی که از فاعل صادر میشود، آیا فاعل قاصد یک مطلوب هست یا قاصد هیچ مطلوبی نیست، حرکت میکند ولی حرکتش لالأجل شیء است؟ این در باب عبث.
در باب «اتفاق» سخن این است که حرکت به چیزی رسیده است ولی آن چیز غایت حرکت نبوده است. در باب عبث، بحث در حرکت است که غایت ندارد و به چیزی نمیرسد که غایت باشد. در باب اتفاق، بحث این است که حرکت منتهی به چیزی شده است و این چیز میتوانست به یک حساب غایت حرکت باشد ولی فرض این است که غایت حرکت و غایت فاعل نیست، مثل آن چیزی است که فقها میگویند:«ما قصد لم یقع و ماوقع لم یقصد». در باب عبث اصلًا «ما قصد» ی وجود ندارد تا وقوع پیدا کند، ولی در اینجا «ما وقع لم یقصد» لااقل هست؛ چیزی وقوع پیدا کرده بدون اینکه مقصود فاعل باشد، چه فاعل طبیعی و چه فاعل ارادی.
پس به این صورت نمیشود مشکل اتفاق را حل کرد که ما برای یک شئ غایات