مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٩ - ردّ نظر کسانی که اساساً منکر وجود اتفاق بودند
ردّ نظر کسانی که اساساً منکر وجود اتفاق بودند
اولین قولی که ما در باب اتفاق خواندیم نظریه کسانی بود که اساساً منکر اتفاق بودند ماهیتا و وجودا؛ یعنی میگفتند که اتفاق اساساً معنی ندارد، بخت معنی ندارد، یعنی نمیشود تعریف درستی از آن کرد و وجود هم ندارد. بعد شیخ ادّله آنها را ذکر کرد، از جمله:
بعد از اینکه ما علل را میشناسیم وجهی ندارد که در یک مورد خاص، از آن علل صرف نظر کنیم و امری را به نام «بخت» اختلاق و فرض کنیم و بعد بگوییم بخت موجب پیدایش این مورد شده است. در همان مثال معروف که گفتیم، شخصی که زمینی را حفر میکند برای اینکه به آب برسد بعد به یک گنج میرسد، این اسبابش خیلی معلوم و مشخص است، واقعا گنجی در اینجا وجود داشته و او نمیدانسته. وقتی گنجی وجود داشته باشد هر کس آن نقطه معین را حفر کند به هر قصدی هم که حفر کند و برود رو به پایین، به آن میرسد. این یک علل واضح و آشکاری دارد. بنابراین موجبی ندارد که ما امر دیگری را فرض کنیم و اسمش را «بخت» بگذاریم و بگوییم بخت سبب شده است که او به گنج برسد. گنجی که وجود دارد، کندن سبب میشود که انسان به آن برسد، یعنی همان کارهای طبیعی که انجام میگیرد، و آن کارها هر کدام معلول علت خاصی است؛ لازمه ضروری این علت و معلولها پیدایش یک چنین چیزی است.
شیخ میگوید این نظریه قدیمی منکرین اتفاق- که میگویند ما برای اتفاق نه ماهیتی میتوانیم تصور کنیم و نه وجودی قائل باشیم- نظر درستی نیست و برهان آنها برهان ناتمامی است، زیرا در برهانشان میگویند که ما وقتی سببها را شناختیم وجهی ندارد که ما چیزی را به نام «بخت» و «اتفاق» فرض کنیم. شیخ میگوید آن قائل ممکن است این گونه پاسخ دهد که نمیخواهد بگوید امری ورای اسباب وجود دارد که بگویند ورای اسباب ما چیزی نمیتوانیم بشناسیم، بلکه میگوید که در بعضی موارد شیئی وجود دارد که نام او «سبب اتفاقی» است. میخواهد بگوید که خود اتفاق سبب است، نه اینکه او سبب نیست و در عین اینکه سبب نیست معذلک مؤثر در این شئ است.