مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٣ - غایت داشتن طبیعت از نظر فلاسفه، متکلمین و طبیعیون امروز
آنکه هدف فاعلی باشد به وجود آمده است. بنابراین «عبث» معنایش این است که این کار برای هیچ و پوچ به وجود آمده است، بیهوده است؛ ولی «اتفاق» معنایش این است که این شئ که به وجود آمده است دارای خصوصیاتی است که میتوانست آن خصوصیات هدف فاعل باشد و این شئ برای آن خصوصیات به وجود آمده باشد ولی فاعل آن را برای این خصوصیات به وجود نیاورده است.
بنابراین از این سه تعریفی که کردیم، یک تعریف که محل کلام شیخ است، این گونه که شیخ از بعضی از قدما نقل کرده، اصلًا معنی معقول ندارد. نوع دوم، تصورش معقول و معنیدار است ولی بدیهه عقل حکم میکند به محال بودنش. نوع سوم، تصورش معنیدار است و بدیهه عقل هم حکم نمیکند به محال بودن آن، بلکه با استدلال باید محال بودن آن را ثابت کرد و حتی عدهای طرفدار هم دارد.
غایت داشتن طبیعت از نظر فلاسفه، متکلمین و طبیعیون امروز
بحثی که در این زمان، ما با مادیون در مسئله اتفاق و تصادف داریم، مسئله علت غائی است؛ و منظور از «غایت» غایت بالذات است. غایت بالذات از نظر فلاسفه الهی یعنی غایتی که طبیعت از اول به سوی آن غایت حرکت میکرده و برای رسیدن به آن هدف حرکت میکرده است و رسیدنش به آن هدف ضروری است؛ یعنی اینطور نیست که ممکن است به آن هدف برسد و ممکن است نرسد، بلکه در آن شرایطی که طبیعت حرکت میکند به سوی غایت خودش، رسیدنش به غایتش ضروری است، البته با اجتماع همه شرایطش؛ و آن غایت هم غایت بالذات است، یعنی واقعا «مالاجله الحرکة» است، این حرکت به خاطر آن هدف صورت گرفته است.
بنابراین از نظر الهیون، انسان که در طبیعت پیدا شده است (چه دفعتا پیدا شده باشد و چه تدریجا، از نظر فلسفه الهی فرق نمیکند) طبیعت از نقطه شروع- هر زمان را که بخواهید در نظر بگیرید- که حرکت کرده به سوی انسان حرکت کرده؛ بنابراین انسان غایت بالذات طبیعت است.
پس اگر ما بخواهیم مدّعای این فلاسفه را ثابت کنیم، باید بگوییم آنچه که از نظامات در عالم به وجود آمده است، غایت طبیعت است، آن هم غایت بالذات. ولی ما در باب غایات خواندیم که ما غایت بالعرض هم داریم. غایت بالعرض یعنی اینکه: