مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٢ - تعاریف گوناگون از « اتّفاق »
سعادت او وفق میدهد، کما اینکه کلمه «اتفاق» هم که در زبان عربی پیدا شده از همین ماده «وفق» است. وفق دادن معنایش این است که آن چیزی که عامل است همان اسبابی است که وفق داده است. بنابراین، اینکه ما آن را به عنوان یک عامل و سبب جداگانه در نظر بگیریم معنی ندارد.
نظر دیگر در باب اتفاق این است که بگوییم امر اتفاقی امری است که «لا سبب له فاعلی» علت فاعلی ندارد، نه اینکه عاملی غیر از علت فاعلی برای آن وجود دارد، لا سبب له، لافاعل له. البته این هم امری است که عقل آن را محال میداند، ولی قابل تصور هست؛ یعنی یک معنای قابل تصوری در عقل دارد که گفته شود امر اتفاقی یعنی پدیدهای که پدید آورنده ندارد، هیچ عاملی در ایجاد آن دخالت ندارد، مثل ترجح بلامرجح. ترجح بلامرجح تصور عقلانی دارد ولی عقل بالبدیهه وقوع آن را محال میداند.
فرق است بین شیئی که تصور صحیحی نداشته باشد و قابل تصور نباشد و امری که قابل تصور هست ولی عقل آن را ناممکن میداند، مثل شریک الباری، مثل ترجح بلامرجح و از جمله همین نظر دوم که داخل در ترجح بلامرجح میشود. همه فلاسفه با این نظر مخالفند و میتوان گفت ما در میان فلاسفه کسی را نداریم که منکر علت فاعلی باشد. اینکه منکر ضرورت علت فاعلی باشند، در میان متکلمین بودهاند و در متأخرین هم کسانی هستند، ولی این را که اساساً منکر وجود علت فاعلی باشند یعنی قائل باشند که پدیدهای، حادثی پیدا شود و هیچ عاملی در وجود او دخالت نداشته باشد، قبول ندارند.
تصویر سوم در باب اتفاق از دو تصویر گفته شده معقولتر است و طرفدارانی نیز دارد. این نظریه میگوید شئ اتفاقی یعنی شیئی که بلاغایت به وجود آمده است یعنی برای وجود او غایتی نیست، به وجود آمده است ولی نه برای چیزی؛ یعنی فاعل آن را به وجود آورده است ولی آن را لأجل شئ به وجود نیاورده است. پس شئ اتفاقی یعنی شیئی که لاغایة له، البته نه به معنایی که در «عبث» تعبیر کردیم.
در باب عبث، یک کار را پوچ میگویند، یعنی این کار برای هیچ هدفی به وجود نیامده، بلاهدف به وجود آمده است. کار اتفاقی کاری را میگویند که آن کار خود میتوانسته هدف باشد ولی عامل آن را برای این هدف به وجود نیاورده است، اتفاقا به وجود آمده است؛ ممکن بود یک فاعلی آن را هدف خود قرار دهد، ولی آن کار بدون