مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨٣ - جود و خیر، رحمت و شفقت
حیث که انفعال است ضعف و شر میباشد ولی ضعفی است که فتح باب خیرات در وجود انسان میباشد و آدمی به لحاظ وجود همین عاطفه است که به دیگران توجه میکند؛ و مقایسهای طبیعی بین ایندو را میتوان در مرد و زن نمود که مرد از آن حیث که قوی القلب بوده، احساساتی نمیشود و مثلًا صدای بچه او را متأثر نمیسازد، از زن که در جهت مخالف اوست کاملتر است ولی همین صفات برای زن که در طبیعت، رسالت نگهداری از کودک به او واگذار شده، کمال محسوب میشود نه از آن حیث که ضعف است بلکه از آن حیث که ضعف و نقصی است که باعث قوّتها و کمالات بیشمار میگردد. پس توجیه ارسطویی انسان قسی القلب و رقیق القلب چنین است که اوّلی خیر قلیلی است با شرّ کثیر و دومی شرّ قلیلی است با خیر کثیر.
پس آنچه که در اخلاق ماکیاولی وجود دارد و میگوید یک سیاستمدار نباید متأثر شود اگر چه میلیونها نفر زیر پای او جان دهند، کمال نبوده (بالعرض نه بالذات) بلکه قساوت قلب و نهایت نقص است. مثال دیگر این بحث، سنگ و خاک میباشد که در اینجا اگر طبیعت سنگ را از آن جهت که سخت و مقاوم است (کمال) با طبیعت خاک و کلوخ از آن جهت که نرم و آسیبپذیر است (نقص) مقایسه کنیم، سنگ بر خاک ترجیح دارد ولی اگر ایندو را از جهت خیرهای صادره از آنها در نظر بگیریم طبیعت خاک به دلیل اثرپذیری و انفعالش منشأ خیرات شده و باعث خیلی از کمالات میگردد و زمین سخت به دلیل طبیعت اثر ناپذیر خود بیحاصل باقی میماند.
سؤال: استاد! این محلّ تردید است که تأثر و اثرپذیری، شر و ضعف باشد و اینکه ما سنگ سختی را بر زمین سست ترجیح میدهیم شاید به نوعی سرایت دادن حالات درونی ما به حقایق عالم وجود و یک جور قیاس به نفس باشد. بعضی چیزها کمالشان در اثرپذیری آنهاست نظیر فیلم عکاسی که فایده وجودیش در همین خاصیت انفعالی آن است.
پاسخ: این همان حرف ماست چه، تأثّر فی حدّ ذاته عدم است. مثلًا همین مادّة المواد که ضعیفترین و فاقدترین موجودات است این ضعف برای وی منشأ کمال است چه، در غیر این صورت هیچ صورتی را نمیپذیرفت زیرا شئ همیشه از آن جهت که واجد است از پذیرفتن چیز دیگر امتناع دارد و از آن جهت که فاقد است