مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٦ - الفصل الثّانی فی حلّ ما یتشکک به علی ما یذهب إلیه أهل الحقّ من أنّ کل علّة هی مع معلولها، و تحقیق الکلام فی العلّة الفاعلیة
بالذات، ذات بذاته منشأ معلول است ولی در مورد دوم یعنی علّت بالعرض اینطور نیست. آنوقت دو فرض میشود:
١. یکی اینکه ذات دارای دو حیثیت است که از یک حیثیت، علت است و از حیثیت دیگر، نه. مثلًا فرض کنید که انسانی دارای دو هنر و دو ملکه است: هم طبیب است و هم کاتب و خوشنویس. از آن جهت که ملکه کتابت دارد مینویسد و از حیث طبابت، طبابت میکند. اگر بگوییم «الکاتب یعالج» این درست است ولی از آن جهت که کاتب است معالج نیست. پس اگر کاتب را علّت معالجه حساب کنیم این از روی مجاز است.
٢. در یک مورد دیگر هم تعبیر علّت بالعرض را به کار میبرند. مثلًا در مثال مذکور، انسان از آن جهت که انسان است معالج نیست و لذا نسبت دادن معالجه به انسان بما هو هو خالی از مجاز نیست.
ج. یک اصطلاح دیگر هم هست که شاید از میرداماد باشد ولی در کلمات آخوند و حاجی سبزواری هم هست. در این اصطلاح، علل تقسیم میشوند به علل طولی و علل عرضی. در این اصطلاح، علل وجود دهنده را «علل طولی» مینامند یعنی با معلول در یک عرض نیستند، علل در مراتب عالی ترند. به عقیده اینها آثاری که در طبیعت پیدا میشود [ناشی از طبیعت است]. مثلًا نموّ درخت ناشی از طبیعت درخت است؛ آن جوهر است و این عرض؛ از آن جوهر این عرض صادر شده و مقامش مساوی مقام آن جوهر بالاتر است. خود آن جوهر از مقام بالاتری سرچشمه میگیرد. آن علّت بالاتر را «مفارق»، «عقل فعّال» و ... مینامند. نسبت طبیعت به ماوراء طبیعت، نسبت یک وجود ضعیف است به یک وجود قوی. خود آن ماوراء طبیعت ممکن است معلول یک علّت دیگری باشد و تفاوت آنها ممکن است حتّی بیش از تفاوت طبیعت و مفارق بلاواسطهاش باشد، و همین طور ممکن است که [آن علت] ماوراء خود، ماوراء داشته باشد.
براهین امتناع تسلسل میگوید در این سلسله علل بالأخره نهایت وجود دارد و اینها همه با هم معیت دارند امّا تسلسل و در نتیجه بی نهایت بودن علل اعدادی محال نیست، چون علل ایجابیه معیت دارند [اما] علل اعدادی در خیال ما بی نهایت است ولی در خارج و در عالم واقع همیشه قبلیها از بین رفتهاند و موجودها نیز بعداً معدوم میشوند.
پس گویند علل بر دو قسمند: علل ذاتی طولی، علل عَرْضی عَرَضی. علل طولی،