مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٤ - الفصل الثّانی فی حلّ ما یتشکک به علی ما یذهب إلیه أهل الحقّ من أنّ کل علّة هی مع معلولها، و تحقیق الکلام فی العلّة الفاعلیة
دارد متّکی به این است که یک وقتی خورشید باشد و شعاع نباشد؟ نه؛ اگر این شعاع همیشه هم بوده باز پرتو و شعاع خورشید بوده است و معلول و نیازمند به خورشید بوده است. وجود معلول نسبت به علّت هم همین طور است. وجود معلول، وجود پرتوی است ...
سخن درباره عدم انفکاک معلول از علّت است. مثلًا تا دست بنّا حرکت میکند حرکت هست ولی هنگامی که دستش سکون پیدا کند حرکت هم از بین میرود. اکنون به تحقیق درباره این مسأله بپردازیم:
وقتی که میگوییم یک شخص اتومبیل را میراند، در اینجا کار مستقیم آن شخص چیست؟ یکی فشاری است که روی پدال گاز وارد میآورد و دیگر اینکه با دستش مثلًا فرمان را هدایت میکند ولی بقیه کارها مربوط به قوای موجود در طبیعت است که کارها را انجام میدهند. هنر انسان فقط در این است که میداند چگونه این قوا را به هم مربوط کند و یک نظمی را ایجاد نماید. پس این مسامحه است که بگوییم معلول باقی است ولی علّت از بین رفته است. در مورد پدر و فرزند نیز همین امر جاری است. پدر از یک نظر مجرایی است برای وجود فرزند، به این معنی که نطفه در وجود او تکون پیدا کرده است یعنی فقط ظرف است و علّیتی ندارد. پدر را از این جهت علّت فاعلی میدانیم که همان عمل نقل نطفه به رحم مادر را انجام میدهد. در رحم، دیگر پدر نیست که نطفه را رشد میدهد یا صور جدید به آن میدهد. با این تحلیل است که روشن میشود که هر علّتی همزمان با معلول وجود دارد ...
اکنون شیخ در اینجا بحثی را مطرح میکند که علل حقیقی چیست و علل عرضی چیست؟ گاهی یک چیز علّت میشود ولی علّت بالعرض. مثلًا اگر «الف» علّت «ب» باشد امّا به واسطه مانعی که وجود دارد «الف» در «ب» اثر نمیکند، چنانچه علّت دیگری مانند «ج» پیدا شود که این مانع را برطرف کند، در این صورت «الف»، «ب» را ایجاد میکند ولی ممکن است ما اشتباه کنیم و «ج» را علّت بدانیم در صورتی که علّت واقعی «ب» همان «الف» است.
برای توضیح مطلب، مثالی ذکر میکنیم: انسان میگوید دارویی را خوردم- مثلًا