مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢١ - الفصل الاوّل فی أقسام العلل و أحوالها
این است که میبینیم یک شئ به دیگری وجود اعطا [می] کند. اگر یک شئ، موجد و خالق و آفریننده یک شئ دیگر و معطی وجود به آن باشد این را «علّت فاعلی» میگوییم؛ و نیز در مواردی میدانیم که یک شئ که از شئ دیگر به وجود میآید فاعل و موجد، ایجادش برای یک هدف و غایتی است که اگر آن هدف نبود ایجاد نمیکرد که آن را میگوییم: «مالأجله الوجود» یا «علّت غائی». آنگاه اگر چیزی را که ایجاد میکنیم ابتدا به ساکن ایجاد کنیم (که خواهیم گفت چنین چیزی در طبیعت ممکن نیست) و اگر چیزی را که ایجاد میکنیم چیزی را به صورت شئ جدید درآوریم در این صورت آن چیز اوّلی را که قابل این تغییر بود «مادّه» و شکل جدید را «صورت» گوییم.
حال آیا ماده که فاقد صورت است به خودی خود صورتی را که نداشت میپذیرد، یا همان گونه که در مصنوعات بشری تخته چوبها خود به خود به صورت صندلی در نمیآید و ... در طبیعت هم مادّه نمیتواند بدون دخالت قوّهای، صورت جدیدی را بپذیرد؟ در فلسفه ارسطویی مادهای که خود به خود تحولاتی بکند نداریم، مادّه فقط میتواند صورت را بپذیرد، امّا هر تحوّل یک «علّت فاعلی» نیز لازم دارد.
این، در مورد علّت مادّی و علّت صوری و علّت فاعلی؛ ولی از این مشکلتر این است که آنچه را که در دنیای انسان به عنوان «علّت غائی» وجود دارد به تمام طبیعت گسترش دهیم. در عالم انسان به طور قطع علّت غائی وجود دارد، امّا آیا در جهان طبیعت نیز هر وقت تحوّلی به وجود میآید برای یک غایتی است؟ و آیا «غایت» با «صورت» متفاوت است و از نوع صورت دیگری است؟ آنگاه بحث را میبریم روی آن صورت و به همین ترتیب الخ، و تسلسل پیش میآید؛ که بحث مهمّی است و خود شیخ هم میگوید أفضل أجزاء الحکمة است؛ و اتفاقا بحثی است که در فلسفههای امروزی به کلّی فراموش و متروک شده است. ما باید این بحث را خیلی جدّی مطالعه کنیم.
خلاصه، ارسطو مراحل چهارگانه علّی را که در هر مصنوع بشری وجود دارد به تمام عالم طبیعت تعمیم داده و برای هر پدیدهای در عالم طبیعت، این چهار علّت را اثبات میکند بدین قرار:
گفتیم که هر ماده ای، هر صورتی را نمیپذیرد؛ مثلًا از پشم، چراغ و از فلز، پیراهن درست نمیشود. آن صورتی که ما به چراغ میدهیم، کی چراغ، بالفعل چراغ