مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٠ - الفصل الاوّل فی أقسام العلل و أحوالها
بود، آن وقت آن شئ را «علّت» و این شئ نیازمند را «معلول» گویند. پس اگر میان دو شئ هیچ نیاز و وابستگی نباشد دیگر هیچیک علّت و معلول یکدیگر نیستند و نیز اگر بستگی باشد ولی نه در اصل وجود و هستی، باز علّیت و معلولیت در کار نیست.
این تعریف غیر از تعریفی است که در علوم طبیعی در مورد «علّت» و «معلول» میکنند، که میگویند هرگاه بین دو پدیده تقارن میبینیم و یکی را پس از دیگری میبینیم اوّلی را «علّت» و دومی را «معلول» مینامیم؛ اگر تجربه ثابت کرد که اینها دو شئ هستند که با وجود یکی، دیگری پشت سرش پیدا میشود اوّلی را «علّت» و دومی را «معلول» مینامیم. این در واقع یک اصطلاح است که با اصطلاح فلاسفه متفاوت است. «علّت و معلول» در اصطلاح فلاسفه و «علّت و معلول» در اصطلاح علمای طبیعی اشتراک لفظی دارند، زیرا در تعریف فلاسفه سخن از دو شئ است که یکی در وجود نیازمند وجود دیگری است به طوری که اگر اوّلی نباشد هستی این دیگری محال است، ولی در تعریف علمای طبیعی اصلًا نیازمندی در اصل هستی و محال بودن معلول به هنگام نبودن علّت مطرح نیست و لذا از کجا معلوم که امر سومی نباشد که علّت برای هر دوی اینهاست.
از نظر این فلاسفه شرط علّت و معلول این نیست که علّت تقدّم زمانی داشته باشد بر معلول؛ بلکه شرط عکس است؛ اگر علّت، علّت واقعی باشد معلول همزمان با او موجود خواهد بود. نیازی که بین علّت و معلول است عمیق ترین نیازهاست، حتّی عمیق تر و شدیدتر از نیاز ما به هوا. ما به هوا احتیاج داریم، احتیاجی مبرم؛ امّا این نیاز و احتیاج غیر از نیاز معلول به علّت است.
اقسام علل: ارسطو علل را به چهار دسته تقسیم کرده است زیرا:
١. آن چیزی که وجود یک شئ بسته به اوست گاهی چیزی است که ملاک فعلیت این شئ است، یعنی فعلیت پیدا کردن این شئ از اوست، و این «صورت» است.
٢. اگر آن چیز، مناط بالقوه بودن این شئ- یعنی معلول- باشد آن «ماده» است.
٣. امّا اگر چیزی که «علّت» خوانده میشود خارج از وجود و ذات شئ باشد؛ یا چیزی است که شئ به خاطر آن به وجود آمده است و آن «علّت غائی» نامیده میشود.
٤. و یا شئ از او به وجود آمده است که «علّت فاعلی» نامیده میشود.
اکنون باید درباره این چهار قسم علّت به بحث بپردازیم. آنچه که در خارج، از آن آگاهی داریم و میدانیم وجود دارد چیست؟ آنچه که در خارج میتوانیم بدانیم،