مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٤ - الفصل الثامن فی الحدّ
غیر ممکن است. مثلًا فرض کنید بخواهیم آقای بروجردی را تعریف کنیم؛ میگوییم:
انسان عاقل فقیه ادیب ... بعد میگوییم: دارای چنین قد، موجود در این زمان و در این مکان و دارای چنین معلومات و ... ولی هر چه بگوییم بالاخره یک کلّی را ذکر کردهایم و لو اینکه آن «کلّی» فقط یک مصداق بتواند داشته باشد- مثل مفهوم واجب الوجود که یک مفهوم کلّی است و لو اینکه نمیتواند بیش از یک مصداق داشته باشد- منتها «کلّی» ای است که لاینطبق الّا علی شخص واحد (مثلًا زید).
این مطلب البتّه مطلب درستی است که کلّی را با قید نمیتوان جزئی کرد. به همین دلیل است که بعضی میگویند ملاک تشخّص، خود وجود است و ماهیت هیچگاه نمیتواند ملاک تشخّص شود. این حرف را اولین بار فارابی گفت که مورد توجّه قرار نگرفت تا اینکه صدرالمتألّهین آن را پروراند و بر بنیانی محکم بنا کرد. پس آن گونه که کلّی را با قیود در عقل میشناسیم جزئی را نمیتوانیم بشناسیم. راه شناختن جزئی فقط راه حسّ و لمس است.
شیخ حرفی بالاتر از این هم در جای دیگر دارد و آن اینکه نه تنها مفاهیم کلّی را با افزودن قیود نمیتوان جزئی کرد بلکه اصلا هیچ مفهومی جزئی نیست؛ همه مفاهیم کلّی است. ما میگوییم صور معقول، کلّی هستند ولی صور متخیل را جزئی میدانیم.
امّا شیخ میگوید حتّی همان صورت ذهنی که از اشخاص مختلف در ذهن ما هست باز کلّی است و قابل صدق بر کثیرین است؛ یعنی اگر فرد دیگری در خارج داشته باشیم که صددرصد منطبق با آن صورت ذهنی باشد این صورت ذهنی بر آن فرد دیگر هم صادق است زیرا در «صورت حسّ» انسان شئ را در مکان معین و در وضع معین حس میکند ولی همینکه این صورت حسّ به عالم خیال میرود، دیگر آن قید زمان و مکان را ندارد و به همین دلیل است که آن صورت خیالی جزئی میتواند قابل صدق بر کثیرین شود.