مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٤ - روابط فلسفه و علوم
بحث درباره ذات در دو جهت است: یکی از جهت وجود ذات باری، دوم از جهت شؤون و صفاتش. و اگر بحث در وجود باری شأن و وظیفه این علم باشد طبعا ذات باری موضوع این علم نخواهد بود زیرا هیچ علمی وظیفه ندارد که موضوع خود را اثبات کند. عن قریب توضیح خواهیم داد که بحث از وجود باری جز در این علم امکان پذیر نیست، زیرا روشن شد که این علم درباره اموری بحث میکند که چه از نظر وجود و چه از نظر ماهیت، مجرد (بینیاز) از ماده میباشند، و در «طبیعیات» اثبات شد که خداوند نه جسم است و نه قوه جسمانی، بلکه یگانه و از هر جهت منزّه از ماده و از تغییرهاست. پس بالضروره باید بحث درباره خداوند در این علم باشد. البتّه آنچه در «طبیعیات» در این زمینه گفته شد از «طبیعیات» بیگانه بود، لکن نظر به این بود که دانشجو هر چه زودتر به وجود مبدأ نخستین واقف گردد تا در او رغبت بیشتر در اقتباس علوم و رهسپاری به مقام توحید حاصل گردد [١].
و چون بالضروره این علم (مانند همه علوم دیگر) موضوع معینی دارد که در اطراف آن بحث میکند و معلوم شد آن چیزی که گمان میرفت موضوع این علم است (ذات حق) موضوع این علم نیست (بلکه از مسائل و مطالب آن است) پس باید ببینیم موضوع این علم چیست؟ آیا موضوع این علم، علل و اسباب چهارگانه نهایی است [٢] نه یکی بالخصوص از آنها (ذات حق) زیرا قبلًا روشن شد که نتوان ذات حق را موضوع این علم فرض کرد؟ البتّه بعضی چنین اندیشیده و موضوع این علم را «علل چهارگانه نهایی» دانستهاند.
امّا نظر و کاوش در علل و اسباب نیز چند گونه ممکن است صورت گیرد: یا از آن
[١]. ولی صدرالمتألّهین در تعلیقات شفا بیان لطیفی دارد در این زمینه مبنی بر اینکه حیثیت بحث در طبیعیات یا حیثیت بحث در الهیات فرق میکند و از آن حیث که در آنجا بحث شده جزء طبیعیات است و از آن جهت که در الهیات بحث میشود جزء الهیات است. در طبیعیات از جنبه فاعلیت و محرّکیت ذات باری بحث میشود و در حقیقت از جنبه وجود لغیره او بحث میشود و لهذا جزء عوارض جسم طبیعی است ولی در الهیات از وجود فی نفسه او بحث میشود. پس صحیح نیست که بگوییم: «کان غریبا عن الطبیعیات و مستعملا فیها منه ما لیس منها».[٢] یعنی فاعل نخستین، ماده نخستین، غایت آخرین و صورت آخرین.