اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٦٠٦ - دليل دوّم براى اثبات ملازمه
است، به اين معنا كه اراده متعلّق به مقدّمه، نيازى به مبادى ندارد و به مجرّد اراده ذى المقدّمه، ارادهاى- به صورت قهرى و تكوينى- به مقدّمه تعلّق مىگيرد؟ مرحوم نائينى به اين مطلب تصريح كرده بود و مرحوم آخوند هم عقيده داشت وجوبى از ناحيه ذى المقدّمه به سمت مقدّمه ترشح پيدا مىكند. و ما هر دو معنا را مردود دانسته و گفتيم: همانطور كه اراده متعلّق به ذى المقدّمه، نياز به مبادى دارد، اراده متعلّق به مقدّمه هم نياز به مبادى دارد. [١] شاهدش اين است كه انسان تا وقتى كه به مقدّميّت يك مقدّمه توجّه پيدا نكند، هيچ ارادهاى نسبت به آن ندارد. بنابراين اگر مولا خودش بخواهد «بودن بر پشت بام» را ايجاد كند، توجّه دارد به اينكه «نصب نردبان» مقدّمه براى «بودن بر پشت بام» است و ذى المقدّمه نمىتواند بدون مقدّمه تحقّق پيدا كند، در اينجا وجداناً يك ارادهاى- با مبادى مربوط به خودش- به ذى المقدّمه و اراده ديگرى- با مبادى مربوط به خودش- به مقدّمه تعلق گرفته است. امّا همين مولا اگر در مقام تشريع بر آمده و بخواهد عبد خود را امر به «بودن بر پشت بام» بنمايد، خود اراده تشريعيّه هم مبادى لازم دارد. مولا ابتدا «بعث به عبد» را تصور كرده و فايده آن را تصديق مىكند و مراحل ديگر اراده نيز تحقق پيدا مىكند تا اراده تشريعيّه تحقّق پيدا كند و دستور خود را صادر كند. اينجا فرق بين اراده تشريعيّه با اراده تكوينيّه روشن مىشود. مولايى كه اراده تشريعيّهاش به «بودن بر پشت بام» تعلّق گرفته، آيا اگر اراده تشريعيّهاش به «نصب نردبان» تعلّق نگيرد، چه مشكلى پيش مىآيد؟ از اين بالاتر، اگر حتى مولا تصريح كند
[١]- يعنى تصور، التفات نفس، تصديق به فايده، عزم و جزم و تصميم و ... لازم است. البته فايده هر چيزى به حسب خود آن چيز مىباشد. فايده ذى المقدّمه، تأمين كردن غرض نفسى انسان است امّا فايده مقدّمه اين است كه راه را براى رسيدن به مقصود اصلى باز مىكند. همانطور كه اگر قائل به ملازمه شديم، وجوب مقدّمه با وجوب ذى المقدّمه فرق دارند و يكى نفسى و ديگرى غيرى است.