اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٣١ - ٤- تفصيل در مقدّمات خارجيه
٢- جواب حلّى: اين تفصيلى كه در ارتباط با مقدّمات خارجيه مطرح گرديده، از ريشه باطل است و حتى در مورد اراده فاعلى هم نمىتواند صحيح باشد چه رسد به اراده آمرى. بيان مطلب: در مورد اراده فاعلى، وقتى مثلًا انسان مىخواهد چيزى را بسوزاند، با قطعنظر ازهرجهت خارجى، آيا ملاحظه مىكند كه احراق جنبه غير ارادى دارد و مربوط به آتش است و آنچه مربوط به انسان است نفس القاء شىء در آتش است؟ ما وقتى به وجدان خود مراجعه كنيم مىبينيم مسئله به اين صورت نيست بلكه- بدون اشكال- اراده اين شخص به احراق تعلّق مىگيرد. او در ذهنش احراق را تصوّر كرده و تصديق به فايده آن مىكند سپس عزم و جزم به آن حاصل شده و مقدّمات اراده تمام مىشود و سپس اراده به احراق تعلّق مىگيرد. اين مسئله به اين علت است كه در مسأله تعلّق قدرت- همانطور كه مرحوم آخوند در موارد متعدّدى تصريح كردهاند- مقدوريت يك عمل، منحصر به اين نيست كه بدون واسطه، مقدور باشد، بلكه مقدوريتْ دو شعبه دارد: يك شعبه اين كه عملْ بدون واسطه، مقدور انسان باشد، مثل اينكه انسان اراده كند نشستن يا برخاستن يا حركت دست و امثال اينها را. اينها از امور اراديه اختياريهاى هستند كه بدون واسطه، مقدور انسان مىباشند. يك سنخ ديگر از امور داريم كه آنها هم مقدور هستند ولى مقدور با واسطهاند مثلًا احراق اگر بخواهد تحقّق پيدا كند، بايد علت تامّهاش تحقّق پيدا كند و چون علت تامّه مقدور ماست پس احراق هم مقدور ماست ولى اجزاء علت تامّه، مقدور بدون واسطه، امّا خود معلول مقدور باواسطه است و واسطه آن همان علت تامّه است. از اينجا نتيجه مىگيريم كه اگر زيد چيزى را در آتش انداخت و آن چيز سوخت، ما اگر بخواهيم آن را در خارج نقل كنيم، مىتوانيم بگوييم: «زيد آن چيز را سوزاند»، بدون اينكه مجازى مرتكب شده باشيم.
همانطور كه مىتوانيم بگوييم: «زيد آن چيز را در آتش انداخت». احراق، عملى است كه متعلّق قدرت انسان مىباشد و امر به آن تعلّق مىگيرد و در بعضى از موارد در شرع هم امر به آن تعلّق گرفته است، مثل امر به احراق حيوان موطوئه. بنابراين اراده- چه