اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٢٨ - ٤- تفصيل در مقدّمات خارجيه
است و بين اراده فاعل و اراده آمر، از نظر اصل اراده و از نظر مراد فرقى وجود ندارد.
تنها فرقى كه بين اينها تحقّق دارد مسأله وساطت و عدم وساطت است. مراد فاعل، بدون واسطه ولى مراد آمر با واسطه امر تحقّق پيدا مىكند. حال در اراده فاعلى، اگر كسى مثلًا اراده كرد چيزى را در آتش بسوزاند، آيا اراده فاعلى متعلّق به معلول است يا محدود به حدود علت تامّه است؟ تهيه آتش، ايجاد شرايط، رفع موانع و القاء شىء در آتش مجموعه علت تامّه را تشكيل مىدهند و پس از القاء در نار، معلول- يعنى: احتراق- تحقّق پيدا مىكند. ايشان مىگويد: اراده فاعلى، به علت تامّه تعلّق پيدا مىكند [١] و معلول آن خارج از دايره تعلّق اراده و متعلّق اراده است، زيرا: اوّلًا: آنچه براى اين انسان مريد مقدور است، عبارت از علت تامّه است و معلول خارج از دايره قدرت او است، و چيزى كه بيرون از دايره قدرت باشد، اراده فاعلى به آن تعلّق نمىگيرد. ثانياً: احراق، فعل انسان نيست بلكه عملى است كه در ارتباط با آتش مطرح است.
خداوند اين خصوصيت را به آتش داده است و گاهى هم آتش را از سوزاندن منع مىكند، مانند آنچه در جريان حضرت ابراهيم عليه السلام اتفاق افتاد. ايشان مىگويد: وقتى در اراده فاعلى اينطور شد، در اراده آمرى هم همينطور است. اگر مثلًا مولا به عبد خود دستور احراق چيزى را داد، هرچند ما به حسب ظاهر فكر مىكنيم مأمور به عبارت از احراق است، ولى آنچه فعل مكلّف و مقدور او است همان ايجاد علت تامّه است امّا معلول- يعنى احراق- فعل مكلّف نيست بلكه فعل نار و خارج از دايره قدرت مكلّف است. در نتيجه ايشان مىگويد: ما علت تامّه را بايد از محلّ نزاع در باب مقدّمه واجب خارج كنيم.
[١]- اگرچه بهحسب ظاهر ايشان خيال مىكند كه اراده به معلول تعلّق مىگيرد ولى بهحسب واقع اينطور نيست.