اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٨٧ - راه حلّ چهارم
است. ولى سجده در برابر خداوند، عبادت و پرستيدن معبود به حق و سجده در مقابل بت، عبادت و پرستيدن معبود باطل است. عباديت سجده، دليل نمىخواهد. امّا عباديت بسيارى از عبادات، براى ما معلوم نيست و بايد از راه شرع استفاده كنيم. ولى معناى اينكه عبادتى بايد از طريق شرع به ما برسد اين نيست كه حتماً بايد شارع نسبت به آن امرى صادر كند بلكه اگر اجماع فقهاء يا ضرورت فقه يا بداهت نزد متشرعه- كه اتصال به زمان ائمه عليهم السلام و رسول خدا صلى الله عليه و آله پيدا كرده- چيزى را عبادت بداند براى اثبات عباديت آن كافى است و عباديت طهارات سهگانه از اين قبيل است.
اگر ما بوديم و فكر ناقص خودمان، نمىتوانستيم پى ببريم كه طهارات سهگانه- با اين كيفيتى كه دارند- مقرّب بهسوى خداوند باشند و صلاحيت عبادت داشته باشند. و بهعبارت ديگر: ما از نظر فكر خودمان فرقى بين وضو و تطهير ثوب نمىبينيم امّا وقتى وارد فقه مىشويم مىبينيم ضرورت فقه مىگويد: «طهارات سهگانه عبادت است ولى تطهير ثوب و بدن عبادت نيست» به متشرعه مراجعه مىكنيم، مىبينيم موقع وضو حواس خود را جمع مىكند، دعا مىخواند و خودش را متوجه خداوند مىبيند امّا موقع تطهير ثوب و بدن- با وجود اينكه براى نماز است- هيچ توجهى به عباديت و مقرّبيت تطهير ثوب و بدن و عدم آن ندارد. در نتيجه اگر ما خودمان را ملزم نبينيم كه قصد قربت را بهمعناى قصد امتثال امر- كه معناى بعيدى هم مىباشد- بدانيم، بلكه قصد قربت را بهمعناى ظاهر خودش- يعنى «قصد كونه مقرّباً»- بدانيم، [١] عباديت نيازى به امر نخواهد داشت بلكه
[١]- مخصوصاً كه اين همه در روايات تعبير به «قرب» و «تقرّب» شده است. مثلًا در حديث قدسى وارد شده است: «ما زال العبد يتقرّب إليّ بالنوافل» [جامع الأخبار، ص ٨١] معناى تقرّب همين است كه انسان عملى را بهعنوان اينكه او را به خدا نزديك مىكند انجام دهد.