اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٧٦ - تحقيق در ارتباط با واجب معلّق
بعث اعتبارى است كه اراده تكوينيه مولا به آن تعلّق مىگيرد. و چون اراده جزء اخير علت تامّه است پس ارادهاى كه از مولا به بعث تعلّق مىگيرد، بايد بعث آن فعلى باشد و اگر بخواهد استقبالى بشود، تفكيك اراده از مراد، در اراده تكوينيه تحقّق پيدا خواهد كرد. وقتى بعث فعلى شد، انبعاث هم بايد فعلى باشد [١] و اگر انبعاث بخواهد فعليت داشته باشد بايد واجب، واجب منجّز باشد، واجب در حال باشد و الّا واجب در استقبال، انبعاثش مىخواهد در استقبال تحقّق پيدا كند و بين بعث و انبعاث، انفكاك پيش خواهد آمد. بنابراين در مورد اراده تشريعيه- كه واجب معلّق در ارتباط با آن است- يا بايد بگوييم: «بعث فعلى تحقّق ندارد» و يا اگر بعث فعلى تحقّق دارد بايد انبعاث آنهم فعلى باشد. در نتيجه واجب معلّق- كه حقيقت آن برگشت مىكند به اينكه بعثْ فعلى و انبعاثْ استقبالى باشد- امرى غير معقول خواهد بود». از اين فرمايش مرحوم اصفهانى جوابهاى متعدّدى داده شده است: جواب اوّل: در كلام ايشان خلطى واقع شده است. ايشان مىفرمايد: «بعث نمىتواند جداى از انبعاث باشد». ما مىگوييم: منظور شما كدام بعث و انبعاث است؟ زيرا بعث و انبعاث بر دو قسم است: ١- بعث و انبعاث حقيقى و خارجى و تكوينى كه مولا بيايد با قوّه قاهره خودش دست عبد را بگيرد و او را وادار به انجام مأمور به در خارج بنمايد. در اينجا انفكاكى بين بعث و انبعاث وجود ندارد. و آنچه با مسأله كسر و انكسار مشابه است همين بعث و انبعاث تكوينى است، زيرا كسر واقعى و تكوينى است كه همراه با انكسار است. ٢- بعث و انبعاث اعتبارى، يعنى همان چيزى كه در مورد هيئت افعل مطرح شد.
[١]- چون بعث و انبعاث مانند كسر و انكسار است. اگر الآن كسر تحقّق پيدا كرد، انكسار هم همينالان تحقّق پيدا مىكند.