اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٦٧ - تحقيق در ارتباط با واجب معلّق
وارد شده باشد تا ما ناچار شويم تعبّداً آن را بپذيريم. بهنظر ما هيچ سنخيتى بين اراده و شوق وجود ندارد، زيرا شوق، هرجا تحقّق پيدا كند- هرچند مرتبه ضعيف آنهم باشد- يك حالت انفعالى براى نفس انسان است. انسان فايده يك چيز را درنظر مىگيرد، سپس تحت تأثير اين فايده قرار گرفته و حالت شوق در او پيدا مىشود و علاقهمند به آن چيز مىشود. حتّى اگر به سرحدّ عشق هم برسد، عشقْ هم يك حالت انفعالى براى نفس انسان است. لذا در عرف از باب مثال گفته مىشود: فلان شخص وقتى از فلان كتاب تعريف كرد، من شوق به مطالعه آن پيدا كردم، يعنى تحت تأثير حرف او قرار گرفتم. و لازم هم نيست كه انفعالْ از غير باشد. بلكه ممكن است از خودِ انسان باشد.
انسان وقتى فايده يك چيز را ملاحظه كرد و تصديق به آن فايده كرد، علاقهمند به تحقّق آن فايده مىشود. بنابراين شوق، يك حالت انفعالى است و حتّى اگر به مرحله كمال و تأكّد هم برسد از انفعالى بودن خارج نمىشود، چون كمال و تأكّد، حقيقت و ماهيت شىء را تغيير نمىدهد. اگر چيزى از سنخ انفعالى بود، در تمام مراتبش انفعالى خواهد بود. [١] بنابراين، شوق در هرجا باشد، يك حالت انفعالى است. امّا آيا اراده چيست؟ اراده، يك حالت فعلى براى نفس انسان است. اراده يعنى نيرويى كه مؤثّر در ايجاد فعل است. بنابراين اراده يك حالت فعاله و يك نيروى عامله و نيروى فعلى بهحساب مىآيد. لذا ما در تعبيرات عرفى خودمان اين معنا را مىبينيم مثلًا رفيق شما در فكر خريدن خانه است، يك وقت از او سؤال مىكنيد: «آيا شما اراده خريدن خانه نمودهاى؟»، يكوقت هم از او مىپرسيد: «آيا براى شما شوق مؤكّد براى خريدن خانه حاصل شده است؟»، آيا معناى اين دو عبارت يكسان است؟ طبق بيان مرحوم اصفهانى در مورد اراده، بايد معناى اين دو عبارت يك چيز باشد، درحالىكه در
[١]- حتّى در مسأله وجود هم مىتوان گفت: «اگرچه بين ممكن الوجود و واجبالوجود فاصله بسيار است ولى وجود مضاف اليه در هر دو يك معنا دارد با اين فرق كه همين وجود، در يك مورد وجوب پيدا كرده و در موارد ديگر اتّصاف به امكان دارد و اين اختلافها ماهيت را تغيير نمىدهد».