اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٤٢ - آيا حقيقت تكليف چيست؟
دارد كه از آن به اراده تشريعيه و تقنينيه تعبير مىشود. پس در وجود اراده ترديدى نيست. بحث در اين است كه آيا حكم عبارت از همان اراده است- كه قطعاً وجود دارد- يا حكم عبارت از بعث و زجر است؟ گفتيم: در اينجا مؤيّداتى وجود دارد كه حكم عبارت از بعث و زجر است: مؤيّد اوّل: عقلاء وقتى مىبينند مولايى به عبدش مىگويد: «إن جاءك زيد فأكرمه»، فوراً مىگويند: «اين مولا ايجاب كرد اكرام زيد را بر تقدير مجىء». وقتى از آنان مىپرسيم: «به چه دليل شما ايجاب را مطرح مىكنيد؟»، سخنى از اراده بهميان نمىآورند و اصلًا در ذهن آنان خطور نمىكند كه اين مسئله مربوط به اراده مولا باشد بلكه عقلاء مسأله امر و هيئت افعل و امثال آن را مطرح مىكنند. ما نيز- چون از عقلاء هستيم- وقتى مسئله را به دور از شبهات و بحثها بررسى كنيم، اين معنا را تأييد مىكنيم كه وجوبْ چيزى غير از بعث و تحريك اعتبارى نيست. و وجود اراده قبل از بعث و تحريك اعتبارى، به اين معنا نيست كه وجوبْ عبارت از آن اراده باشد. مؤيّد دوّم: در فلسفه مىگويند: «واقعيتِ ايجاد و وجود، يك چيز است و فرق بين آن دو، اعتبارى است و آن اين است كه در ايجاد، اضافه به فاعل هم مطرح است ولى در وجود، اضافه به فاعل مطرح نيست». براساس اين مبنا بايد در ما نحن فيه هم بگوييم: ايجاب و وجوب هم مثل ايجاد و وجود است و بين آنها فرق حقيقى و ماهوى وجود ندارد بلكه فرق آن دو اين است كه در ايجاب، اضافه به فاعل هم مطرح است ولى در وجوب اضافه به فاعل مطرح نيست. وقتى ايجاب و وجوب، يك واقعيت شدند همان چيزى را كه در مورد ايجاب مىگوييم، در مورد وجوب هم مطرح مىكنيم. آيا ايجاب به چه چيز تحقّق پيدا مىكند؟ روشن است كه ايجاب به «إن جاءك زيد فأكرمه» تحقّق پيدا مىكند نه به اراده- چه مطلق اراده يا با قيد ابراز و اظهار-. و اين دور از انصاف است كه كسى بگويد: ايجاب، با آن اراده نفسانيهاى كه در نفس مولا وجود دارد، تحقّق پيدا مىكند. در نتيجه بايد بگوييم: همانطور كه ايجاب به نفس «إن جاءك زيد فأكرمه» تحقّق