اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٥٤ - ١- راه حلّ محقّق عراقى رحمه الله
هم مىسازد با اينكه اصلًا زيدى وجود نداشته باشد تا بخواهد اتّصاف به قيام پيدا كند. با توجه به آنچه گفته شد، حضرت امام خمينى رحمه الله مىفرمايد: اگر الآن نار تحقّق داشته باشد ولى شرط آن بخواهد در آينده تحقّق پيدا كند، آيا اضافه وجود دارد يا نه؟
اگر مىگوييد: «اضافه وجود دارد» معنايش اين است كه هم اضافه تحقّق دارد و هم مضاف اليه. پدرى كه دو سال ديگر صاحب فرزند مىشود، نمىتوان براى او «ابوّت فعليه» ثابت كرد. ابوّت و بنوّت، متضايفين مىباشند و اگر يكى فعليت داشت بايد ديگرى هم فعليت داشته باشد. در باب اضافه هم نمىشود مضافْ فعليت داشته باشد امّا مضاف اليه آن فعليت نداشته باشد. [١] بهنظر ما اين كلام حضرت امام خمينى رحمه الله كلام صحيحى است. بنابراين كلام مرحوم عراقى نمىتوان اشكال شرط متأخّر و متقدّم را حل كند. در اينجا ممكن است كسى بر ما اشكال كرده و بگويد: شما در توضيح كلام مرحوم عراقى مثال علم به آينده و گذشته را مطرح كرده و قبول كرديد كه در باب اضافه ممكن است يكى از طرفين آن فعليت داشته و طرف ديگر مربوط به آينده يا گذشته باشد. پس چگونه در اينجا كلام امام خمينى رحمه الله را پذيرفتيد. درحالىكه امام خمينى رحمه الله اين معنا را قبول نكردند. در پاسخ مىگوييم: در فلسفه گفته شده است كه: در باب علم- حتى نسبت به چيزهايى كه الآن وجود دارد و تقارن هست- دو معلوم وجود دارد: معلوم بالذات و معلوم بالعرض. صورت حاصل از موجود خارجى در نفس انسان، عبارت از معلوم بالذات و خود آن موجود خارجى معلوم بالعرض است. اصلًا اطلاق معلوم بر موجودات خارجى به خاطر معلوم بالعرض بودن آنها است. مثلًا وقتى گفته مىشود: «مجىء زيد براى من معلوم است»، معنايش اين است كه مجىء زيد براى من معلوم بالعرض است، زيرا مجىء زيد، امرى خارجى است و امر خارجى نمىتواند با نفس انسان ارتباط پيدا كند
[١]- مناهج الوصول إلى علم الاصول، ج ١، ص ٣٣٨ و ٣٩ ٣ و معتمد الاصول، ج ١، ص ٢٨ و ٢٩ و تهذيب الاصول، ج ١، ص ٢١٠ و ٢١١