مقامع الفضل - البهباني، الشيخ محمد علي - الصفحة ٤٨٦ - جواب
و از اينجاست كه لواطه نزد ايشان چندان قبحى ندارد و كردن و دادن را عار نمىدانند و آن فعل را نسبت به جمعى از فضلاء و قضات خود مىدهند.
و راغب اصفهانى در كتاب «محاضرات» آن را نسبت به بسيارى داده است از آن جمله يحيى بن أكثم قاضى مشهور [١].
و قاضى ابن خلّكان شافعى در كتاب «وفيات الأعيان» در ترجمۀ يحيى بن أكثم مذكور بعد از آنكه او را مدح بسيار نموده گفته است- به اين مضمون- كه: در او هيچ عيبى نبود مگر همان چيز كه به آن متّهم بود، يعنى: حكّه و ابنه.
و روزى با شخصى در علم مناظره مىنمود پس از او پرسيد كه: از اصول چه در حفظ دارى؟ گفت كه: در حفظ دارم از شريك از أبي اسحاق از حارث كه علي رضى اللّه عنه يك لوطى را سنگسار كرد، پس يحيى ساكت شد و با او حرفى نزد [٢].
و روزى مأمون الرشيد از يحيى پرسيد كه قائل اين شعر كيست؟
قاض يرى الحدّ في الزنا و لا * * * يرى على من يلوط من بأس
يحيى گفت: قائلش احمد بن أبي نعيم فاجر است كه مىگويد:
لا أحسب الجور ينقضى و على ال * * * أمّة وال من آل عبّاس
پس مأمون خجل شد، و اين دو بيت از جملۀ ابياتى است كه در آن هست:
يحكم للأمرد الغرير على * * * مثل جرير و مثل عبّاس
أميرنا يرتشي و حاكمنا * * * يلوط و الرأس شرّ ما رأس [٣]
[١] محاضرات الادباء: ٢/ ٢٥١.
[٢] وفيات الأعيان: ٦/ ١٥٢، تاريخ بغداد: ١٤/ ١٩٥.
[٣] وفيات الأعيان: ٦/ ١٥٣ و ١٥٤، تاريخ بغداد: ١٤/ ١٩٦.