مقامع الفضل - البهباني، الشيخ محمد علي - الصفحة ٤١٧ - سؤال غقند ١١٥٤
و الحشيش: الجنين الملقى ميّتا، و يقال خرج الولد حشيشا، أي: يابسا [١]، كذا [٢] في الديوان [٣].
سؤال غقنب [١١٥٢]:
شخصى داخل خانۀ ديگرى شد و از حرز او زياده بر نصاب قطع دزديد و بعد از آن مالك به ريش او چسبيد، پس دزد او را قذف نمود و دشنام داد، چون هر دو به مرافعه رفتند و دزدى و قذف را بر او ثابت نمود، حاكم شرع دزد را مرخّص كرد بدون حدّ قطع و قذف، بلكه مالك را تعزير نمود.
جواب:
دزد، پدر صاحب مال بوده و پدر را در شرع از براى پسر حدّ و تعزير نمىكنند، و هرگاه پسر را بكشد قصاص نيز نمىكنند بلكه ديه مىگيرند.
و پسر چون بىادبى نموده و به ريش پدر چسبيده بوده؛ او را تعزير بايد نمود.
سؤال غقنج [١١٥٣]:
شخصى ديگرى را به مهمانى طلبيد و داخل خانه گردانيد كه در آن أطعمه و أشربه حاضر؛ و همه ملك او بود، پس رخصت اكل بعضى را داد و نهى از بعضى نمود، پس مهمان عمدا منهى عنه را خورد، مأذون فيه را نخورد و در اين خلاف شرعى از براى او نبود بلكه اگر به قول مالك عمل كرده بود مخالف شرع و گناهكار مىبود؟
جواب:
ميهمان طلبكار بوده و ميزبان مماطله در اداء مىنموده، پس ميهمان آنچه خورده، بر سبيل تقاص بوده و آنچه را نخورده نظر به نذرى بوده كه در نخوردن آن كرده بود.
سؤال غقند [١١٥٤]:
زيد عمرو را عمدا كشت و ارثى از او برد اجماعا و اگر خطأ مىكشت ارث نمىبرد، بر مذهب جمعى؟
[١] الصحاح: ٣/ ١٠٠٢، لسان العرب: ٦/ ٢٨٤.
[٢] في ج: كما.
[٣] لم نعثر عليه.