مقامع الفضل - البهباني، الشيخ محمد علي - الصفحة ٥٤٤ - ١٩ حاشيۀ صفحۀ (٤٥١) متن كتاب
به خدمت شتافت شاه بىتكلّفانه بر گليم درويشانۀ وى نشسته، ما حضرى كه داشت تناول فرموده تفقّدى بسيار به وى كرد و ديوانش را برداشته مطالعه مىفرمود، اين قطعه به نظر انور در آمد:
بس عجب دارم ز ادراك شه كشورگشا * * * آنكه بر درگاه او گردون غلامى كرده است
كز براى خاطر جمعى لوند ناتراش * * * نقطۀ جامى تراشيده است خامى كرده است
از ديدن آن متبسم شدند، و جهت گفتن اين قطعه آن بود كه پادشاه مغفور مزبور حكم فرموده كه هر جا اسم جامى نوشته بينند نقطۀ جيم را تراشيده بر سرش زنند، در همان جا امر فرمود كه حقايق حالات و فتوحات زمان ما را در سلك در آور، مولانا قبول فرموده شروع به گفتن فتوحات شاهى نمود، ليكن عمرش وفا نكرده زياده بر هزار بيت نگفت، و در سنه نهصد و بيست و هفت به حق پيوست [١].
ايضا: در ترجمۀ سيد نور الدين نعمت اللّه ولى چنين گفته است كه: در بدايت حال در كوهستان بلخ چهل اربعين داشته و دست ارادت به شيخ ابو عبد اللّه يافعى داده، نسبت و خرقهاش به شيخ عبد القادر گيلانى- (قدّس سرّه)- مىرسد [٢].
مولوى جامى ذكر وى و ذكر شيخ صفى الدين اردبيلى، و شيخ زاهد گيلانى، و شيخ محمد بن شيخ زاهد در «نفحات» نكرده، به جهت آنكه ايشان ظاهر التشيع بودهاند، و خاقانى را در زمرۀ اولياء نوشته، و به جهت اثبات اين مدعا- سواى چهار، پنج بيت كه به مذاق اين طايفه واقع شد- دليلى ندارد.
و الحق ادّعاى مولوى بوى عصبيّت كه منافى حال اهل كمال است استشمام مىشود، منه (رحمه اللّه).
[١] رياض الشعراء: ٤٢٨.
[٢] رياض الشعراء: ٣٨٩.