مقامع الفضل - البهباني، الشيخ محمد علي - الصفحة ١٠١ - جواب
از براى ذات ضرورى است، پس وجود و عدم نسبت به ذات ممكن مساوى نخواهند بود و لوازم باطلند، و ايضا لازم مىآيد تركّب ذات از وجود و امر ديگر، و آن يا وجود است يا عدم، و بر ثانى لازم مىآيد تركّب از وجود و عدم و آن محال است، و بر اوّل؛ يا ثانى عين اوّل است يا غير آن، و بر اوّل لازم مىآيد تركّب از شىء و نفسش، و اين باطل است، و بر ثانى لازم است از ثبوت ما به الامتياز، و آن نيز يا وجود است يا عدم، و ثانى محال است، و بر اوّل: نقل كلام در آن مىكنم تا منجر شود به دور يا تسلسل، كه هر دو باطلند.
و اگر خارج باشد در واجب؛ فاعل آن يا ذات واجب است يا غير آن، و بر اوّل؛ لازم آيد كه ذات هم فاعل باشد و هم قابل، و بر ثانى؛ لازم آيد امكان واجب و هر دو محالند.
و أيضا؛ على الاشتراك اللفظى لا يكون صدق الوجود على الواجب بالمعنى الذي نفهمه و نتصوّره و نعبّر عنه بالكون و الثبوت و الحصول، و التقرّر و نظائرها، و بالفارسية بقولنا: «بودن» و «هستى» فلم يصدق قضيّة «اللّه موجود» بهذا المعنى فيجب أن يصدق نقيضها و هو قولنا: «اللّه ليس بموجود» بهذا المعنى لاستحالة ارتفاع النقيضين و هو كفر صريح، فليفهم.
و ثانيا: بر سبيل حلّ است به اينكه: معنى وجود بديهى التصوّر كه متنازع فيه است- چنانكه ان شاء اللّه تعالى در بيان حقيقت وجود معلوم خواهد شد- امرى است عام انتزاعى، و مراد به انتزاعى امرى است غير موجود كه عقل آن را از منشأ انتزاعى انتزاع مىكند، و بنابراين؛ مطلقا احتياجى به فاعل ندارد، پس اختيار مىكنيم شقّ ثالث را كه عروض است بدون لزوم محذور مذكور.
و أمّا اشتراك معنوى: پس چند دليل بر آن اقامه نمودهاند، اوّل: آنكه اگر مشترك معنوى نباشد، لفظى خواهد بود اتّفاقا، و تالى باطل است به اعتبار آنكه فهم معانى مشتركات لفظيّه موقوف است بر معرفت لفظ و وضع و تسميه، و حال