مقامع الفضل - البهباني، الشيخ محمد علي - الصفحة ٤٦٥ - جواب
كجاى كشتى مىرسد، پس آن را نشان كرده، فيل را بيرون آورده و به عوض آنها آهن و مس و مانند آنها در آن بريزند تا آب به همان موضع نشان كرده برسد، پس آنها را وزن كنند كه آن وزن فيل است» [١].
و اين حديث دلالت دارد بر انعقاد قسم بر مباح، و مشهور اشتراط رجحان است به حسب دين و دنيا، و ممكن است حمل حديث بر صورتى كه قسم خورده باشد كه به وزن فيل چيزى تصدّق كند.
و نظير اين حديث از حضرت امير (عليه السلام) مروى است در باب در آهنين كه جمعى خريده بودند و در وزن با هم نزاع مىنمودند [٢].
و همچنين حديثى كه روايت شده كه در زمان عمر بن الخطّاب دو نفر با هم نشسته بودند كه شخصى محبوسى بخاو [٣] بر پا بر ايشان گذشت، پس يكى از ايشان گفت كه اگر بخاو او فلان قدر نباشد پس زنش سه طلاق باشد، رفيقش گفت: اگر آن قدر باشد كه تو گفتى زنش سه طلاق باشد، پس هر دو رفتند نزد آقاى محبوس [و گفتند] كه بخاو را بيرون آر كه بكشيم، آقا قسم خورد كه: اگر بخاو را از پاى او بيرون آورد زنش سه طلاق باشد، پس هر سه نزد عمر به مرافعه رفتند، عمر گفت: آقا، احقّ است، بعد از آن با ايشان به خدمت حضرت امير (عليه السلام) رفته بعد از عرض مقدّمه، حضرت فرمود: اين بسيار آسان است پس پاهاى او را با بخاو در طغارى نهاده، آب بر ان ريختند تا به حدّى رسيد پس بخاو را از آب بالا كشيدند، و به عوض آن پارچههاى آهن ريختند، چون به حدّ اوّل رسيد، آن آهنها را كشيدند [٤]، و سه طلاق در يك كلام بر مذهب اهل
[١] من لا يحضره الفقيه: ٣/ ٩ حديث ٣٠، بحار الأنوار: ٤٠/ ٣١٦ حديث ٩٣، وسائل الشيعة:
٢٧/ ٢٨٦ الحديث ٣٣٧٧١.
[٢] بحار الأنوار: ٤٠/ ٢٨٦.
[٣] يعنى: قيد و بندى كه به دست يا پاى بندند (لغت نامۀ دهخدا: ١٠/ ٦٩١).
[٤] من لا يحضره الفقيه: ٣/ ٩ حديث ٣١، بحار الأنوار: ٤٠/ ١٦٥ و ١٦٦، وسائل الشيعة: ٢٧/ ٢٨٧