مقامع الفضل - البهباني، الشيخ محمد علي - الصفحة ١٢٩ - جواب
حق تعالى ايشان را از ميوهها روزى دهد و دلهاى جمعى از مردم را به ايشان مايل گرداند، پس حق تعالى دعاى او را مستجاب كرد و امر فرمود جبرئيل را كه قريۀ طائف را از اردن شام از قعر زمين بكند با درختان و ميوهها و مزرعهها، و در محلى كه الحال طائف است قرار دهد پس چنان كرد و آن را هفت مرتبه بر دور كعبه طواف داد و در محلش نهاد و به اين سبب آن را «طائف» گفتند، چنانكه شيخ صدوق (رحمه اللّه) در «علل الشرايع» از حضرت امام رضا (عليه السلام) روايت نموده [١]، و ازرقى و غيره- از فضلاى عامة- نيز روايت كردهاند [٢].
و الحاصل: چون آب ايشان تمام شد و تشنگى بر ايشان غلبه نمود، هاجر نظر بر كوه كرد و فريادرسى بغير از خدا نيافته، بر كوه صفا بالا رفت، كه شايد نشانى از آب بيابد و نيافت، پس به زير آمد و در ميان وادى چون اسماعيل به نظرش نيامد قدرى به شتاب رفت به سمت كوه مروه، و به اين جهت از براى مردان سنّت شد كه در سعى صفا و مروه در آنجا هروله نمايند يعنى: به سرعت روند و مانند گرگ و شتر بدوند.
پس بر كوه مروه بالا رفت كه هم فرزند را در نظر آرد و هم نشانى از آب بيابد و نيافت، باز از مروه برگشت به صفا، و از صفا به مروه، از غايت حيرت تا هفت مرتبه، و از اينجا سعى صفا و مروه در حج هفت مرتبه واجب شد.
پس از براى ديدن اسماعيل نزد او رفت و ديد كه در موضع چاه زمزم نزد او آبى به هم رسيده از محل سائيدن پاى او بر زمين از شدّت گريه و تشنگى- چنانكه قاعدۀ اطفال است- پس هاجر از آن آشاميد و به اسماعيل خورانيد و از توهّم اينكه مبادا آب زيادتى كند و ضرر رساند اطراف آن را به سنگ و خاك بست و گفت: زمزم يعنى بايست- به لغت حبشه-، و به اين سبب آن را «زمزم»
[١] علل الشرائع: ٤٤٢ حديث ٢.
[٢] اخبار مكّه: ١/ ٧٧ (با اختلاف).