مقامع الفضل - البهباني، الشيخ محمد علي - الصفحة ١٤٦ - جواب
اصل حجر، و اينكه در اين ازمنه چقدر است؟
جواب:
مراد از حجر به فتح «حاء» و «جيم» حجر الاسود است و مراد به هجر به فتح «هاء» و «جيم» ولايت بحرين است، و مجمل اين حكايت آن است كه: در سنۀ دويست و هفتاد و هشت جمعى در كوفه به هم رسيدند و معروف به «قرامطة» گرديدند و رئيس ايشان شخصى بود كه اظهار عبادت و زهد مىنمود [١] و زنبيل مىبافت و به آن مدارا مىكرد و مردم را به امامت اهل بيت مىخواند، تا آنكه جمعى تابع او گرديدند [٢] و امرش در حوالى كوفه شهرت يافت [٣].
پس در سنۀ [دويست و] هشتاد و شش شخصى از قرامطه مسمّى به ابى سعيد جنابى- به فتح نون و جيم و باء- در بحرين به هم رسيد و جمعى از اعراب و قرامطه با او متفق شدند خروج كردند و آن حدود را به تصرّف آوردند و جمع كثير را كشتند تا به نواحى بصره رسيدند، پس معتضد باللّه عباسى؛ عباس بن عمرو غنوى را با جمع كثير به دفع ايشان فرستاد، و ميان فريقين جنگ عظيم اتفاق افتاد و عباس منهزم گشت، و ابو سعيد تمام لشكر او را كشت و سوزانيد، و عباس را مرخص كرد كه مقدمه را به عرض خليفه رساند [٤].
و در [سنۀ دويست و] هشتاد و نه، بلد شام را متصرف شدند [٥] و در [سنۀ] سيصد و يك، ابو سعيد را در حمّام بعضى از خادمان خودش كشت، و بعد از آن پسرش ابو طاهر سليمان به جاى او نشست [٦] و بصره را در تصرّف
[١] ج: مىكرد.
[٢] ه: شدند.
[٣] تاريخ طبرى: ٨/ ٢٧٨، كامل ابن اثير: ٧/ ٤٤٤، تاريخ الاسلام ذهبى: ٢٠/ ٢٣٢.
[٤] كامل ابن اثير: ٧/ ٤٩٨- ٥٠٠.
[٥] تاريخ طبرى: ٨/ ٢١٥.
[٦] كامل ابن اثير: ٨/ ٨٣ و ٨٤.