مقامع الفضل - البهباني، الشيخ محمد علي - الصفحة ١٣٣ - جواب
از خزاعة امير مكّه بود پسرى داشت «حليل» نام، چون خزاعى فوت شد و امارت به حليل رسيد، بعد از آن حليل دختر خود «حبىّ» نام را قائم مقام خود نموده متوفّى شد، پس حبىّ از توليت كعبه عذر خواسته كليد را به شخصى «شيبة» نام داد [١]، و شيبة شارب الخمر بود و كليد را به يك كوزه شراب فروخت و «قصىّ» آن را خريد و قوّت تمام به هم رسانيد تا آنكه والى مكّه گرديد، و تمام قوم خود را جمع نمود و به اين سبب ملقّب به «مجمّع» شد، پس دار الندوة ساخت، يعنى: مكانى نزديك كعبه بنا نهاد كه همۀ اهل مكّه از براى مهمّات خود از مشورت و عقد و نكاح و غير ذلك در آنجا جمع شوند، و چون كعبه در آن وقت نيز منهدم بود آن را بنا كرده و اطراف كعبه را بر قريش قسمت نمود كه بر دور آن خانهها ساختند و همين به قدر مطاف، از براى كعبه گذاردند، و چنان بود تا در زمان اسلام تغيير يافت [٢].
و «قصىّ» اوّل كسى بود از اولاد «كنانه» كه پادشاه مكّه گشت، و مع ذلك صاحب چند فضيلت [٣] شد، يكى «حجابت» كعبه، يعنى: كليددارى كعبه، ديگر «رفادت» يعنى: ضيافت حجّاج، ديگر «سقايت» يعنى: آب زمزم را به حاجيان دادن، ديگر «لواء» كعبه يعنى: علم كعبه را برداشتن، و قبل از او هر يك از اين فضائل مخصوص به ديگرى بود و مجتمع در يك كس نبود، پس قصىّ آن فضائل را بر اولاد خود قسمت نمود، به عبد الدار كه ولد اكبر بود كليد و سقايت و لواء را عنايت فرمود، و رفادت و دار الندوة [را] به عبد مناف داد، و متوفّى شد، و اولادش به موجب آن قسمت عمل نمودند تا وفات يافتند [٤].
[١] نام اين شخص در كتابهاى تاريخى بصورت گوناگون ذكر شده است كه معروف است به ابو غبشان.
[٢] اخبار مكّه: ١/ ١٠٤- ١٠٩، مروج الذهب: ٢/ ٥٨، كامل ابن اثير: ٢/ ١٨- ٢٣، تاريخ طبرى:
٢/ ١٤- ١٩.
[٣] الف: منسب.
[٤] اخبار مكّه: ١٠٩ و ١١٠ (با اندكى اختلاف).