مقامع الفضل - البهباني، الشيخ محمد علي - الصفحة ١٣٤ - جواب
هشتم: بناى قريش است بعد از قصىّ، گويند كه: سببش آن بود كه زنى كعبه را به عود بخور نمود و از آتش آن شراره به جامۀ كعبه رسيد و شعلهور گشت و به سقف خانه سرايت نمود تمام سقف سوخت، پس سيلى عظيم نيز آمد و داخل حرم شد و قدرى از ديوارهاى خانه را خراب نمود، و چون قريش ارادۀ بناى خانه نمودند شنيدند كه يك كشتى از باد مخالف تباه شده چون به حوالى جدّه رسيد شكست و آن كشتى از قيصر روم بود كه از چوب و آهن و سنگ پر كرده به صحابت «با قوم» نام به جهت تعمير كنيسه فرس كه از آتش سوخته بود مىفرستاد، پس وليد بن مغيرۀ مخزومى با چند نفر به جدّه رفته، از چوب آن كشتى به جهت كعبه خزيدند، آنگاه مارى بزرگ از چاهى كه خزانۀ كعبه بود بر آمده برگرد خانه حلقه زده دهان خود را گشاده به نحوى كه اگر فيل به دم او رسد او را بكشد و مردم بسيار خائف و لرزان شدند، ناگاه مرغى از جانب آسمان آمده او را برداشته به هوا برد، و اين مقدّمات بعد از فوت عبد المطّلب بود، و در آن وقت حضرت رسالت (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) بيست و پنجساله بود، و بعضى سى و پنجساله گفتهاند [١].
و چون خواستند كه باقى خانه را خراب نمايند كه تمام خانه را تعمير كنند ترسيدند و جرأت نكردند، تا آنكه وليد بن مغيره جرأت نمود، كلنگ برداشته و قدرى را خراب كرد و مردم يك شب توقف نمودند تا ببينند [وليد بن] مغيره سالم مىماند يا نه؟ و چون سالم ماند جرأت نمودند و آن را خراب كردند تا به اساس ابراهيم رسانيدند، و آن سنگى بود سبز، مشتمل بر چند وصلۀ به هم چسبيده، پس شخصى سر كلنگ را در ميان دو وصله از آن كرد كه يكى را بيرون آورد، چون آن را حركت داد جميع مكّه به حركت در آمد، پس دست از
[١] البداية و النهاية: ٢/ ٣٦٦- ٣٦٨، اخبار مكّه: ١/ ١٦٠ و ١٦١.