مقامع الفضل - البهباني، الشيخ محمد علي - الصفحة ١٣٠ - جواب
گفتهاند [١].
و در حديث است كه اگر هاجر زمزم نمىگفت، آب بر زمين جارى مىشد و عين معين مىگشت [٢].
پس قافله جرهم به شام مىرفتند و چون به حوالى مكّه رسيدند، از دور ديدند كه مرغان بسيار از هوا بر سر آن موضع پرواز مىكنند، با خود گفتند كه اين مرغان البته آبى در اين موضع يافتهاند از براى تفحص بر كوه ابو قبيس بر آمده، زنى و طفلى در آنجا يافتند نزد ايشان آمده، آب را ديدند و از حال ايشان مطلع گشتند، پس هاجر را گفتند: اگر رخصت دهى ما در حوالى شما نزول كنيم و انيس شما باشيم، هاجر قبول نمود [٣].
و چون هاجر وفات يافت اسماعيل او را در حجر دفن نمود و بر آن ديوارى كشيد كه كسى پاى بر قبر او نگذارد، و به اين سبب آن موضع را به «حجر اسماعيل» مسمّى گردانيدند [٤]. و «حجر» به كسر حاء و سكون جيم به معنى منع است [٥].
و اسماعيل از جرهم دخترى خواست، و به لغت ايشان كه عربى بود متكلم شد [٦] و لغت ابراهيم عبرانى بود [٧].
[١] تفسير قمّى: ١/ ٦١، بحار الانوار: ١٢/ ٩٨ (با اندكى اختلاف).
[٢] اتحاف السادة المتقين: ٤/ ٤١١، مروج الذهب: ٢/ ٤٦، كامل ابن اثير: ١/ ١٠٣.
[٣] تفسير قمّى: ١/ ٦١، كامل ابن اثير: ١/ ١٠٣، بحار الانوار: ١٢/ ٩٨ و ٩٩.
[٤] كافى: ٤/ ٢١٠ حديث ١٣، وسائل الشيعة: ١٣/ ٣٥٣ حديث ١٧٩٢٩.
[٥] مفردات راغب: ١٠٧.
[٦] مروج الذهب: ٢/ ٤٧، بحار الانوار: ٧٥/ ١٧٨ حديث ٥٢.
[٧] لازم به يادآورى است كه: در رابطه با عبرانى بودن زبان حضرت ابراهيم (عليه السلام)؛ در كتابهاى تاريخ و سير اشارهاى نشده است.
از كتابهائى مثل بحار الانوار: ١٢/ ٤٧ و تاريخ مكّه: ١/ ٥٤ و ... استفاده مىشود كه حضرت