مقامع الفضل - البهباني، الشيخ محمد علي - الصفحة ٥٣٣ - ١١ حاشيۀ صفحۀ (٣٢٠) متن كتاب
و هم از ابن زيد روايت كند كه غزالى را در خواب ديدم كه او ريسمانى در گردن خوكى كرده بود و او را مىكشيد، گفتم: اين خوك چيست؟ گفت: اين حمدين است كه خدا مرا بر او مسلّط كرد كه تا ببينم به چه سبب نزد او مستحق لعنت شدهام.
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست * * * در حق ما هر چه گويد جاى هيچ اكراه نيست
بر در ميخانه رفتن كار يكرنگان بود * * * خودفروشان را بكوى مىفروشان راه نيست
بندۀ پير خراباتم كه لطفش دائم است * * * ورنه لطف شيخ و زاهد گاه هست و گاه نيست
و عبد اللّه ابن اسعد يافعى در «ارشاد» گويد: شيخ ابن عساكر در حديث «إن اللّه يبعث لهذه الامة على رأس كلّ مائة سنة من يجدّد لها دينها» فرموده كه: بر رأس مائة اولى عمر بن عبد العزيز بود، و بر رأس مائة ثانية امام شافعى بود، و بر رأس مائة ثالثة ابو الحسن اشعرى، و بر رأس مائة رابعة ابو بكر باقلانى، و بر رأس مائة خامسة ابو حامد غزالى و ولادت او در سنه خمسين و اربع مائة بود به طوس و در نيشابور شاگرد امام الحرمين شد ... و در صباح يوم الاثنين رابع عشر جمادى الآخرة سنه خمس و خمس مائة وفات يافت.
و ابن خلكان گويد: غزالى به تشديد «زاى» است بر عادت اهل خوارزم كه عصار را عصّارى گويند [١]، و اسنوى در «مهمّات» موافق اوست، و سمعانى در كتاب «أنساب» گويد كه: به تخفيف زاى است [٢]، و غزاله دهى است در ولايت طوس، و امام احمد برادر او از اهل كشف بوده، و عين القضاة همدانى مريد اوست و در قزوين در سنه عشرين و خمس مائة وفات يافت [٣]، تمام شد كلام ميبدى.
قاصر گويد: محتمل است طعن و لعن بعضى از اهل سنّت امام غزالى را به جهت
[١] وفيات الاعيان: ١/ ٩٨.
[٢] انساب سمعانى: ٤/ ٢٩٠.
[٣] شرح ديوان امير المؤمنين (عليه السلام) ميبدى: ١٢- ١٤.