مقامع الفضل - البهباني، الشيخ محمد علي - الصفحة ١٥١ - جواب
كه نزد او آمده و ميثاق را حفظ نموده» [١].
و عامّه و خاصّه به طرق متعدده روايت كردهاند كه روزى عمر در ايّام [٢] خلافت داخل مسجد الحرام شد و نزد حجر رفت و گفت: اگر نه اين بود كه پيغمبر خدا تو را بوسيد من نمىبوسيدم، زيرا كه ضررى و نفعى نمىرسانى، و در آن وقت حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) حاضر بود، پس خطاب به عمر نمود كه: «مه يا عمر! بل يضرّ و ينفع» يعنى ساكت شو، اى عمر، بلكه حجر ضرر و نفع مىرساند عمر گفت: اى ابو الحسن! اين را از كجا مىگويى؟ گفت: «از كتاب خدا كه مىفرمايد: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ [٣] تا آخر آيه، چون حق تعالى، آدم را آفريد و دست قدرت خود را بر پشت او كشيد، بيرون آورد ذريّۀ او را از پشت او، و از ايشان اقرار گرفت بر ربوبيت خود، پس اقرار ايشان را در كاغذى نوشت و حجر را دو چشم و زبان بود و به او فرمود: دهان را باز كن و او دهان را گشاد و آن نوشته را در دهان او انداخت [٤]، و گفت: تو شاهد باش در روز قيامت بر جماعتى كه وفاء به آن عهد كنند، پس حجر ضرر و نفع مىرساند ...».
عمر گفت: لا أبقاني اللّه بأرض لست فيها يا أبا الحسن، يعنى خدا مرا زنده ندارد در زمينى كه تو در آن نباشى اى ابو الحسن [٥].
[١] علل الشرائع: ٢/ ٤٣٠- ٤٣١ حديث ١، كافى: ٤/ ١٨٥ و ١٨٦ حديث ٣، بحار الانوار: ٩٦/ ٢٢٣ حديث ١٩، وسائل الشيعة: ١٣/ ٣١٧ حديث ١٧٨٣٥.
[٢] ج: زمان.
[٣] اعراف (٧): ١٧٢.
[٤] ه: گذاشت.
[٥] علل الشرايع: ٢/ ٤٢٦ حديث ٨، امالى شيخ طوسى: ٤٧٦ و ٤٧٧ حديث ١٠٤١، بحار الانوار:
٩٦/ ٢١٦ و ٢١٧ حديث ١، ٢٢١ حديث ١٢، مستدرك حاكم: ١/ ٦٢٨ حديث ١٦٨٢، اخبار مكّه:
١/ ٣٢٣ و ٣٢٤، صحيح بخاري: ٢/ ١٦٠- ١٦٢ باب ٥٠ و ٥٧ و ٦٠، صحيح مسلم: ٩/ ١٦ و ١٧،