مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٠٩ - قتل و زندان کردن منصور، بنیحسن را
ظلمها و ستمها را مانند امام معصوم نداشت. جام صبرش لبریز شد، و تکیه بر شمشیر داد و بر علیه حکومت هشام بن عبدالملک که در مجلس خود علناً به او شتم کرده و ناسزا گفته بود قیام کرد.
این قیام از باب امر به معروف و نهی از منکر بود؛ و منع حضرت صادق علیهالسّلام از قیام او، نه این بود که این حکومت جائرانه سزاوار سرنگونی نیست، بلکه از این جهت بود که وجودی چون تو با این فضیلت و با این رصانت و متانت، حیف است که بیهوده کشته شود و از کشته شدن او، ثمر قابل توجّهی چون شهادت سیّدالشّهدا علیهالسّلام که مثمر ثمر بود، عائد نگردد. حضرت صادق علیهالسّلام بین قیام زید و بین نتیجۀ حاصله از این قیام را پیوسته موازنه مینمودند، و میدیدند که کفّۀ وجود و حیات ارزشمند عمویشان زید بسیار سنگینتر و ارزشمندتر است؛ فلهذا بر قتل او دریغ میخوردند و تأسّف داشتند و بَر صَلْب او محزون و داغدار بودند.[١]
قتل و زندان کردن منصور، بنیحسن را
ابوالعبّاس سفّاح در ١٧ ذیالحجّة ١٣٦ وفات کرد و خلافتش از روز مردن مروان بن محمّد، چهار سال شد و خودش ٣٣ ساله و یا ٣٦ ساله و یا ٢٨ ساله مُرد.[٢]
و در همین سال ابوالعبّاس (عبدالله بن محمّد) برای برادرش ابوجعفر منصور (عبدالله بن محمّد)[٣] وصیّت و عهدنامه به خلافت بعد از خودش، و بعد از منصور، برای ابوجعفر عیسی بن موسی بن محمّد بن علی نوشت و آن را به عیسی داد.
و در همین موقع مردم با منصور بیعت کردند و او را خلیفه نام نهادند.
و در سنۀ ١٣٧ منصور أبومُسلم خراسانی را غیلةً کشت؛ او را پناه داد و
[١]. جنگ ١٥، ص ١٨٣.
[٢]. تاریخ الطبری، ج ٧، ص ٤٧٠.
[٣]. نام منصور عبدالله بود و پدرش محمّد، مانند برادرش سفّاح.